گیلان شناسی

مطالب ویژه در این گروه را بخوانید:

 
 

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 13:44

پوشش گیاهی و زندگی جانوری گیلان

نوشته شده توسط

پوشش گیاهی و زندگی جانوری

تفاوت گیلان با دیگر استان های کشور از نظر پوشش گیاهی در این است که در سطح جلگه ها و کوه های مشرف بر گیلان تا ارتفاع 1800 متری یک هکتار زمین عاری از پوشش گیاهی وجود ندارد.

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 13:25

منابع آب گیلان

نوشته شده توسط

منابع آب

گیلان از نظر اقلیمی پرباران ترین استان ایران است. گیلان منابع آبی سطحی و زیرزمینی تقریبا مناسبی دارد اما در فصل بهار و تابستان کم آب است.

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 12:39

محیط زیست گیلان

نوشته شده توسط

محیط زیست

آنچه تاکنون آمد مربوط به محیط طبیعی استان گیلان بوده که انسان در پیدایش آن نقشی به عهده نداشته است، اما اکنون به محیط زیست می پردازیم؛ محیط طبیعی با دخالت عنصر انسان.

انسان امروزی (به مفهوم بیولوژیک) در حدود 40 هزار سال پیش بر روی کره ی زمین ظاهر شد. اندام های این موجود یا به قول ارسطو «حیوان ناطق»، طبیعتاً با اوضاع محیطی آن زمان – که از قبل وجود داشت – انطباق کامل یافته بود، ولی به تدریج که محیط زندگی و زیست به دست او تغییر یافت، تحول بیولوژیک یا صورت نگرفت و یا آنچنان کُند و نامحسوس بود که اندام ها دیگر قادر به انطباق کامل با محیط زیست نبود. او زمانی خود را در روستا، شهر و سپس کلان شهرهای غول پیکر یافت که هیچ تصوری از آن در آغاز حیاتش بر روی کره ی زمین نداشت. اکنون، محیط زیست؛ محیط طبیعی که انسان در آن دخالت می کند، کاملا با محیطی که در آغاز پیدایش، ارگانیسم انسانی با آن سازگاری یافته بود، تفاوت دارد. همین امر انسان را به تکاپو انداخته تا جلوی روند ناهم ساز طبیعت ارگانیسم انسانی را که محصول دست کاری او در طبیعت است، بگیرد. اما این روند چگونه و چرا پدید آمده است و چگونه باید با آن روبه رو شد؟

روند سریع توسعه ی اقتصادی – اجتماعی پس از آغاز انقلاب صنعتی در اواخر قرن هیجدهم برای دست یابی به رفاه بیشتر، روز به روز به دست کاری بیشتر در طبیعت منجر شد. در اواخر دهه ی هفتاد قرن بیستم، سرعت تحول به اندازه ای بود که دیگر این الگو از روند توسعه، قادر به تداوم نبود. توسعه در قرن بیستم آزمندانه، تنها به رشد اقتصادی بیشتر می اندیشید و بی اعتنا به بستر فعالیت خود، دربند آن نبود که در اثر فعالیت استثماری بشر در طبیعت، در بسیاری از اکوسیستم ها، تعادل اکولوژیکی در حال برهم خوردن است.

در دهه ی هشتاد میلادی بیش از پیش معلوم شد که تداوم زندگی بشر به سبک و سیاق توسعه و بهره برداری از محیط به شیوه ی پیشین، ناممکن است. درنتیجه، اندیشمندان، خیرخواهان بشر و سازمان های مسؤول بین المللی الگوی توسعه ی پایدار را در دستور کار قرار دادند. توسعه ی پایدار، که اکنون به آرمان بشریت تبدیل شده است، جانشین الگوی توسعه ی پیشین شد که بی توجه به پیامدهای بهره کشی از محیط، تنها به سلطه ی هرچه بیشتر بر طبیعت و افزایش بازده تولید و سود حاصل از سرمایه گذاری در زمانی اندک می اندیشید.

از اواخر دهه ی هشتاد میلادی توسعه ی پایدار به مفهوم توسعه ای که به نیازهای کنونی ما پاسخ می دهد، بدون آن که توانایی نسل آتی (future generation) را در برآوردن نیازهایش به مخاطره اندازد، در دستور کار قرار گرفت.

این تعریف را نخستین بار کمیسیون جهانی توسعه و محیط زیست، در سال 1987 پیشنهاد کرد. این تعریف با توجه به زمینه های ذهنی موجود در خصوص تخریب محیط زیست در دستور کار 21 در کنفرانس سازمان ملل متحد که در زمینه ی محیط زیست و توسعه (UNCED)، در سال 1992 در ریودوژانیرو برگزار شد، تصویب شد. در ادامه ی این رویکرد در کنفرانس ژوهانسبورگ 2002 برنامه ی اجرایی دستور کار کنفرانس ریو تدوین گردید. در هر دو کنفرانس، بدون کم و کاست مفهوم کمیسیون جهانی محیط زیست که در سال 1987 پیشنهاد شده بود، پذیرفته شد. این تعریف کلاسیک از توسعه ی پایدار، هم چنان برای عامه پذیرفتنی است.

اما آیا این تعریف از توسعه ی پایدار اکنون نیز می تواند ما را به حفاظت از محیط زیست رهنمون شود؟ به باور نگارنده، وقت آن رسیده است که این تعریف را اصلاح کنیم و تغییر دهیم، زیرا زمانی که این تعریف پیشنهاد شد، شدت تخریب و تأثیرگذاری انسان با سطح تکنولوژی آن وقت چنان نبود که زندگی نسل کنونی نیز به خطر افتد. در آن زمان در توسعه ی پایدار بر توانایی نسل آینده در بهره گیری از محیط زیست تأکید شده بود و نگرانی بیشتر آن بود که مبادا توسعه موجب گسست و از بین بردن توانایی نسل آتی در بهره گیری از منابع طبیعت شود. این تعریف به رغم خواست پیشنهادکنندگان آن، ما را تنها به فداکاری برای نسل آینده دعوت می کند، درحالی که امروزه ما به خوبی می دانیم که شدت و سرعت تخریب و دست کم قدرت فنی و تکنیکی تخریب محیط زیست چنان است که اگر به اصول توسعه ی پایدار متعهد نباشیم، زندگی نه فقط برای نسل آینده، بلکه برای نسل کنونی، به جد در مخاطره خواهد افتاد. موضوع این نیست که نسل کنونی باید فداکاری کند تا توانایی نسل آینده در بهره گیری از محیط زیست به مخاطره نیفتد، بلکه رفتار زیست محیطی نسل کنونی باید به گونه ای باشد تا تداوم توسعه برای همین نسل بتواند میسر باشد. این تأکید می تواند تعهد و مسؤولیت ما را در حفظ محیط زیست برای ادامه ی حیات نسل کنونی گوش زد کند، ضمن آنکه تداوم و پایداری توسعه برای نسل کنونی خود می تواند هدف تعیین شده در تعریف 1987 را مبنی بر پاسخ دادن به نیازهای کنونی بدون آن که توانایی نسل آینده را در برآوردن نیازهایش به مخاطره اندازد، تأمین نماید. بشر اگر واقعاً مسئولانه رفتار نکند، می تواند هر آن، در پرتگاه سقوط و نیستی بیولوژیک و اجتماعی قرار گیرد.

اما پایدار کردن توسعه که جانشین شیئه ی قبلی شده به این مفهوم است که بهره برداری از منابع محیط و فضای زندگی می باید با توان و ظرفیت بهره دهی آن انطباق داشته باشد، به گونه ای که تداوم استفاده از آن دست کم به صورت گذشته ثابت و پایدار بماند. اما در شرایط کنونی چه اتفاق ناگواری روی می دهد که توسعه ی پایدار و حفاظت از منابع ارزشمند زیست محیطی باید در دستور کار برنامه ریزی توسعه باشد؟ در این جا به بحث تکراری ارائه ی آمارهای اکثراً غلوآمیز از بین رفتن منابعی چون جنگل ها، زمین های کشاورزی، آلوده شدن آب ها و هوا، گسترش بیابان ها و .... نمی پردازیم بلکه می خواهیم نشان دهیم که چرا چنین پدیده ی مخربی به رغم وقوف همگان، هم چنان به اشکال مختلف روی می دهد؟

از آغاز فرایند مدرنیته و با شروع رشد و توسعه ی صنعتی در جهان همه ی عوامل دست اندرکار به انباشتگی جغرافیایی جمعیت، فعالیت، سکونت و سرمایه ی ثابت (اموال غیرمنقول) در فضاها و مکان های معین گرایش داشته اند. به طوری که جغرافیای جمعیت و جغرافیای اقتصادی امروز کاملاً با صد سال پیش متفاوت است. این تمرکز نه فقط علت اقتصادی بلکه علت های اجتماعی و روان شناسانه نیز داشته است.

با تسری و تعمیق روابط سرمایه داری و با تسخیر تمام فضاهای کره ی زمین در فرایند جهانی شدن این شیوه ی تولید، همه چیز در روابط تعمیق یافته ی سرمایه داری به کالا تبدیل شده است. زمین، آب، فضا، هوا و حتی روابط انسانی همگی در این فرایند به روابط کالایی کشیده شده اند. در روابط کالایی چیزی که بیش از هر چیز اهمیت می یابد، سودمندی کالا در روند مبادله است. چنان چه تولید یک کالا در روند مبادله سودمند باشد، نتیجه ی کار، مثبت، مفید و عقلانی است؛ نفسِ کار، مشروعیت خود را از این سودمندی به دست می آورد. برای مثال، در حالی که می دانیم زمین زیر کشت محصولات کشاورزی چنانچه ساختمان سازی اختصاص یابد، تقریبا برای همیشه از کاربری کشاورزی حذف می شود، اما نمی توانیم این زمین ها را- که در کارزار رقابت با کاربری های صنعتی و خدماتی قادر نیستند سودمندی اقتصادی خود را در بازار حفظ کنند- به صورت زمین با کاربری کشاورزی حفظ نماییم، زیرا در رقابت بازار، قیمت صنعتی – خدماتی این زمین ها، ده ها برابر قیمت آن با کاربری کشاورزی است. عقلانیت حاکم در اینجا، عقلانیت معطوف به روابط کالایی و سود است که همه، حتی گاه کسانی را که باید حافظ این زمین ها باشند، به تغییر کاربری آن وسوسه می کند.

اگر به یاد آوریم که مثلا در ایران کمتر از 10 درصد زمین ها یا دقیق تر 37/14 میلیون هکتار از 98/162 میلیون هکتار مساحت خاکی کشور، یعنی 8/8 درصد کل وسعت کشور به زمین زراعی اختصاص یافته، آنگاه میزان کمیابی و ارزشمندی این زمین ها بیشتر معلوم می گردد. قسمت عمده ی زمین های زراعی در ایران دیمی کشت می شود و زمین زیر کشت آبی در ایران تنها 96/5 میلیون هکتار، تنها 7/3 درصد مساحت کشور را دربرمی گیرد. تصادفاً همین بهترین زمین های کشور یعنی زمین های زیرکشت آبی است که بیشتر از زمین های دیمی و مرتعی برای ساخت و ساز در معرض تخریب و تغییر کاربری هستند، زیرا این زمین ها اغلب در کنار شهرها و روستاها و چسبیده به آن ها واقع شده اند و به آسانی در دسترس اند. این زمین ها نه فقط به فضاهای آباد و تجهیز شده برای ساخت و ساز نزدیک ترند، بلکه عموماً زمین های زیرکشت آبی از شیب ملایم تری نسبت به زمین های دیمی و مرتعی برخوردارند. درنتیجه، برای انواع ساخت و ساز کم هزینه ترند. افزون بر این در محیط کم آب ایران، دسترسی به آب را نیز به سهل ترین و ارزان ترین وجه تأمین می کنند، زیرا وقتی برای کشاورزی آب کافی وجود داشته باشد، برای سکونت و فعالیت نیز می توان آب مورد نیاز را فراهم کرد.

اگر از منظر بازدهی اقتصادی به کاربری این زمین ها نگاه کنیم، یک واحد معین از زمین کشاورزی در قیاس با یک واحد برابر از زمین دارای کاربری صنعتی و خدماتی، به هیچ وجه بازدهی اقتصادی معقول – آنگونه که در نظام اقتصادی بازار تعریف می شود – ندارد. هرچه این زمین ها به شهرهای بزرگ تر نزدیک تر باشند، این عقلانیت بیشتر به نفع روابط تعریف شده در یک «اقتصاد بازار» رقم می خورد، یعنی در این روابط، صرفه یا سود بیشتر برای سرمایه در این است که این زمین ها به جای کشت محصولات کشاورزی کمتر سودمند، و در واقع کم بازده ی اقتصادی، به زیر کشت ساختمان، صنعتی یا خدماتی برده شود. بنابراین عامل محوری در این تغییر و تبدیل، در عقلانیت بازار و کالایی شدن زمین در نظام اقتصادی بازار نهفته است.

در آلودن محیط نیز همین عقلانیت سودمحور دیده می شود. بنگاه تولیدی برای فعالیت، به سود و انباشت بیشتر می اندیشد و این هدف را هدفی عقلانی در اقتصاد سودمدار بازار ارزیابی می کند. بنابراین تا جایی که قید قانون نباشد، سود بیشتر را بر آلودگی آب، خاک و هوا ترجیح می دهد و در نتیجه تا حدی که بتواند از نصب فیلترهای تصفیه کننده ی پسماندها طفره می رود. این عمل نه از روی ضدیت با محیط زیست و یا بدطینتی صاحب بنگاه، بلکه دقیقاً برای جلوگیری از افزایش هزینه ی تولید کالاست، زیرا افزایش هزینه ی تولید به مفهوم کاهش توان رقابت در عرصه ی بازار و در نهایت کاهش سود و انباشت سرمایه است. یکی از مزیت های اصلی کالا در بازار، قیمت پایین تر آن نسبت به کالاهای مشابه است. پس هر بنگاه تولیدی نهایت کوشش خود را می کند که از هزینه های فرایند تولید کم کند تا از این طریق بتواند در بازار رقابت به موقعیت بهتری دست یابد.

مقصد ما این نیست که اقتصاد بازار هیچ مزیتی ندارد و تنها در راه انباشت آزمندانه ی سرمایه یه محیط زیست در مقیاس منطقه، کشور و کره ی زمین صدمه می زند و باید به طور دستوری سازوکار اقتصاد را به روابط دیگری سپرد که هدف آن تنها انباشت و سود بیشتر نباشد تا محیط زیست تخریب نشود. تجربه به ما نشان داده است که اقتصاد بازار، هم بی رحم و هم کارآمد است. بخش عمده ای از توسعه، پیش رفت و رفاه بشر در قلمروهای گوناگون زندگی در اثر خصلت پویایی و محرک هایی که در این نظام تعبیه شده، به دست آمده است. با این حال همین شیوه ی تولید به غایت بی رحم است، هم نسبت به کسانی که در راه انباشت سرمایه به این نظام کمک کرده اند و هم نسبت به محیط زیست، زیرا این نظام در فرایند تولید- مبادله تنها و تنها به انباشت و سود بیشتر می اندیشد. از طرف دیگر برای این نظام تاکنون بدیلی ارائه نشده است؛ بدیلی مطلوب که تجربه ای پذیرفتنی به دست داده باشد و در آن کارایی و عدالت تأمین گردد.

اکنون با توجه به نکته های گفته شده، از دو منظر به محیط زیست گیلان نگاهی اجمالی می افکنیم. نخست از منظر حفاظت از محدوده ها و میراث اکولوژیکی بی بدیل، حساس و ارزشمند گیلان. در سال های اخیر کوشش های بسیاری در راه حفاظت از محیط زیست و جلوگیری از تخریب آن صورت گرفته است، اما هنوز راه زیادی در پیش است تا بتواند با آموزش های لازم، مردم و مسئولان را در حفظ این محیط بی بدیل و زیبا و در عین حال شکننده، همراه و هم دل نمود. بنابراین پس از معرفی مناطق چهارگانه ی سازمان حفاظت محیط زیست، به مؤلفه های اصلی غایب در حفاظت محیط زیست خواهیم پرداخت که بیشتر بر مبنای آموزش، کنترل و اجرای قوانین است.

الگوهای رفتار زیست محیطی

تعیین مناطقی برای حفظ میراث طبیعی به جای مانده از میلیون ها سال به تنهایی کافی نیست. آنچه این حفاظت را عملی و پایدار می نماید، رفتار زیست محیطی شهروندان است که اگر مسئولانه و متعهدانه باشد، محیط زیست سالم خواهد ماند. نخست باید آسیب شناسی الگوهای رفتار زیست محیطی را بازشناخت و آنگاه به چاره جویی نشست.

الگوهای رفتار، عموماً در چارچوب مشخصه های الگوهای تاریخی – فرهنگی هر جامعه شکل می گیرد و تغییر آن نیازمند زمان است. این الگوها که محصول فرایند طولانی و پیچیده ی تاریخی – اجتماعی بوده، اغلب به فرهنگ گران سنگ جامعه تبدیل شده و در مقابل تغییر سخت جانی نشان می دهند. درنتیجه، بین الگوهای مصرف، که به سرعت نوشته و سر می رسند، و الگوهای رفتار، تضادی پدید می آید که حل آن آسان نیست و مستلزم درایت بسیار است. از این رو بدین نکته می پردازیم که الگوهای رفتار سنتی زیست محیطی ما چه مسایلی پدید آورده است و چگونه می توان آن ها را برای بهبودی فضای زیست محیطی تغییر داد.

جامعه ی ما وارد فرایندی مدرن شده و به ویژه مصرف مدرن را بدون تغییر رفتار منطبق بر آن، به سرعت جذب زندگی خود کرده است، اما رفتار زیست محیطی ما هنوز نتوانسته از الگوهای سنتی خود فاصله بگیرد. برای مثال تا دهه ی 1340 یعنی تا زمانی که جامعه ی تقریباً بسته ی روستا حدود 75 درصد مردم استان را در خود جای داده بود، مصرف عموماً معطوف به فراورده های سنتی بود. این فراورده ها را اغلب خود روستاییان تولید می کردند. روستایی سفره ی خود را که تکه ای حصیر بافته از نی بود، پهن می کرد و پس از صرف غذا باقی مانده ی آن را که ما امروز زباله می نامیم، در جای معینی می ریخت که در غرب گیلان به آن سُله سر می گفتند. گاو، سگ، گربه، مرغ، اردک و غاز هرکدام سهم خود را از نعمت سُله سر برمی گرفتند. ماکیان، دانه های برنج و هرآنچه برای آن ها خوردنی بود؛ گاو، پوست خربزه و هندوانه و خیار و... و سگ و یا گربه استخوان ها و چربی. چیزی به نام زباله برجای نمی ماند و یا اگر برجای می ماند، در زمانی کوتاه قابل تجزیه و برگشت به طبیعت بود، اما اکنون در سُله سر ظرف های یکبار مصرف نوشابه ها، نایلون، قوطی های شیشه ای و فلزی و ... نیز برجای می ماند که دیگر مصرف کننده ی دست دوم ندارد و تجزیه ی آن نیز سال ها به طول می انجامد. ما هنوز به همان سادگی الگوهای رفتار سنتی، گویی پسماندهای مصرف خود را در سُله سر خالی می کنیم. الگوهای رفتار سنتی که در چارچوب زندگی در اوضاعی دیگر شکل گرفته، هم چنان بر رفتار ما حاکم است. این درحالی است که الگوهای مصرف ما به سرعت تغییر کرده و نو شده است و درنتیجه، نیازمند الگوهای رفتار زیست محیطی متناسب با خود است. به سخن دیگر ما هنوز دارای الگوهای رفتار زیست محیطی سنتی هستیم، در حالی که الگوهای مصرف ما به سرعت مدرن شده است.

اکنون روزی نیست که سازمان های مسئول محلی و نهادهای مدنی از این همه آسیبی که ما با الگوهای سنتی رفتار زیست محیطی خود بر محیط زیست گیلان وارد می کنیم، شکوه و شکایت نکنند. تداوم چنین فرایندی می تواند برای محیط زیبا ولی در عین حال کوچک و شکننده ی گیلان بسیار زیان بار باشد. هر چه هست، باید به طور جد کاری انجام شود، اما چگونه؟ اگرچه نمی توان برای این پرسش پاسخی همه جانبه داد، لیکن به طور نسبی می توان پاسخ داد: آموزش و در عین حال اجرای دقیق قانون.

صرف نظر از کوتاهی های نهادی برای تغییر روند آلودن محیط طبیعی بسیار زیبا و بی بدیل گیلان، بدون همکاری مردم در این زمینه نمی توان کار چندانی انجام داد. همکاری مردم برای داشتن محیطی سالم با رفتار زیست محیطی مدرن، نیازمند آموزش و به موازات آن اجرای دقیق قانونِ یکسان برای همه است تا آسیب رساندن به محیط مشترک زیست، مستلزم پرداخت هزینه باشد. آموزش باید از مدارس و آموزشگاه ها آغاز گردد، اما می دانیم که نتایج آن ممکن است در زمانی طولانی تر به بار نشیند. پس هم اکنون باید کار دیگری هم کرد. از همین جاست که رسانه های دیداری، شنیداری و ... باید مسئولیت های مهمی به عهده گیرند. آموزش از طریق آن ها برای کوتاه مدت کارساز و مؤثرتر است. به علاوه آموزش های مداوم و پیگیر این رسانه ها می تواند افکار عمومی یکپارچه ای را شکل دهد که زشتی بی توجه بودن به محیط زیست؛ میراث مشترک همه شهروندان را رفتاری ضدارزش نمایان سازد. در این زمینه نهادهای جامعه ی مدنی و به ویژه نهادهای غیردولتی زیست محیطی می توانند خدمات بزرگ تری انجام دهند. آن ها حتی می توانند سستی و کرختی احتمالی سازمان های دولتی و مسئول را در انجام وظایفشان گوشزد و آن ها را متوجه وظایفشان کنند.

با این حال مسئولیت پذیری شهروندان نباید وظایف خطیری را که مسئولان در این امر دارند، از دیده ها دور کند و از یادها ببرد. گیلان یکی از نادر استان های کشور است که هنوز نیمی از جمعیت آن در روستاهای آن سکونت دارند. توزیع جغرافیایی جمعیت در روستاهای گیلان به صورت خانه- باغ، خود برای محیط زیست مشکل زاست. در این توزیع جغرافیایی، برخلاف مناطق مرکزی ایران، جمعیت به صورت نقطه ای در تمام سطح روستا پراکنده است، به عبارت دیگر، سکونت در آن متمرکز نیست. این الگوی توزیع جغرافیایی جمعیت در گیلان محصول دوران تاریخی مشخصی است که در آن دسترسی به منابع طبیعت به بهترین وجهی میسر می شد، اما اکنون ضمن آن که جمع آوری زباله ی تولید شده را - که اکنون با پسماندهای مصرف شهری تقریباً هیچ تفاوتی ندارد- مشکل زا کرده، انتشار و پخش آلودگی در تمام سطح جلگه ی گیلان و همه جای آن را در پی داشته است. به عبارت دیگر، سکونت نقطه ای در جلگه ی گیلان، پخش آلودگی در تمام سطح جلگه را موجب شده است. تراکم زیاد جمعیت روستایی که گاه با تراکم در نقاط شهری پهلو می زند، بر دامنه ی این بحران افزوده است. تراکم جمعیت روستایی در گیلان چندین برابر تراکم آن در قیاس با سایر استان های کشور است. تراکم جمعیت روستایی گیلان بالاتر از تمام استان های کشور حتی استان مهاجرپذیر تهران است. از این رو تراکم زیاد جمعیت روستایی، نبود منابع برای جمع آوری زباله در دهیاری ها و نبود الگوهای مدرن رفتار زیست محیطی، دست به دست هم داده اند تا این جلگه را با سرعتی باور نکردنی به سوی بحران زیست محیطی هدایت کنند.

در شهرهای گیلان نیز رفتار غیر شهری با روستایی شدن سریع شهرها بر اثر مهاجرت وسیع دهه های اخیر، از محیط های روستایی کمتر نیست، با این تفاوت که در نقاط شهری منابع و نهادهای مراقبت از محیط زیست بیشتر است. با این حال، پساب های شهری و زباله هایی که از شهرها در رودخانه های منتهی به مرداب انزلی رها می شود، یکی از زیباترین تالاب های جهان را با بحران زیست محیطی خطرناکی روبه رو کرده است. در حوضه ای که آب رودخانه ها به این مرداب می ریزند، اکنون بیش از 2/1 میلیون نفر یعنی نیمی از جمعیت استان زندگی می کنند. نزدیک ترین سکونتگاه مهمی که در 10 کیلومتری این مرداب پساب های خود را به این مرداب سرازیر می کند، شهر 500 هزار نفری رشت است.

باید تا دیر نشده کاری کرد؛ این است همه ی آن چیزی که می توان گفت، و کار در این زمینه فقط وظیفه ی مسئولان استان نیست، تکلیف همه ی شهروندان است.

به هرحال آموزش مداوم و اجرای دقیق قانون می تواند شکاف بین مصرف مدرن و رفتار سنتی را تا حدود زیادی کاهش دهد.

مناطق چهارگانه ی زیست محیطی

سازمان محیط زیست ایران از نظر اکولوژی چهار محدوده ی زیست محیطی حساس و ارزشمند تعریف کرده است و از این میراث اکولوژیکی در هر منطقه ای حفاظت می کند. هر چهار نوع محدوده ی زیست محیطی در گیلان وجود دارد که گویای ظرفیت های اکولوژیکی فراوان این استان است.

سازمان حفاظت محیط زیست در گیلان، پنج منطقه ی حفاظت شده، چهار پناهگاه حیات وحش، یک پارک ملی و دو اثر طبیعی ملی را تعیین حدود کرده است و از آن ها حفاظت می کند.

این محدوده ها عبارتند از: مناطق حفاظت شده ی لیسار، سیاکشیم، گشت روخان و سیاهمزگی، سرولات و جواهر دشت؛ پناهگاه های حیات وحش لوندویل، سلکه، سرخانکل و امیر کلایه؛ پارک ملی طبیعی بوجاق؛ آثار طبیعی ملی سرو هرزویل و سوسن سفید (چل چراغ).

سازمان حفاظت محیط زیست می تواند حدود 10 درصد کل مساحت هراستان را به پیشنهاد اداره ی کل محیط زیست هر استان مناطق چهارگانه ی حفاظت شده قرار دهد، اما در استان هایی مانند گیلان که ظرفیت اکولوژیکی و اکوسیستم های حساس و ارزشمند بیشتری دارد لازم است پهنه های وسیع تری تحت حفاظت قرار گیرند.

درهرحال، اکنون مجموع مساحت مناطق چهارگانه ی تعیین شده در استان به حدود 10 درصد استان می رسد. توزیع جغرافیایی این مناطق مناسب است، زیرا پراکندگی محدوده ها به گونه ای است که گونه های جانوری و گیاهی در هر ناحیه از استان می توانند در آن تحت حفاظت قرار گیرند و به بقای خود ادامه دهند. از این رو، این توزیع جغرافیایی می تواند کارکرد مناسب اندوختگاه های زیستی را به خوبی به سرانجام رساند. در نقشه ی 13 این محدوده ها نشان داده شده است؛ هدف از تعیین این محدوده ها این است که دست کم محدوده هایی از میراث اکولوژی طبیعی استان از تخریب فعالیت انسانی دور باشد و گونه های گیاهی و حیوانی بومی منطقه در زیستگاه مناسب به حیات خویش ادامه دهند. تنها سازمان حفاظت محیط زیست پاسدار میراث اکولوژیکی زادگاه ما نیست، بلکه هر کدام از شهروندان نیز مسئولیت حفظ و حراست از این محدوده ها را – به اندازه ی سازمان محیط زیست- به عهده دارد.

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 12:35

پدیده فون در گیلان

نوشته شده توسط

پدیده ی فون در گیلان

در اقلیم شناسی به بادهایی از نوع باد گرم یا گرمیش باد گیلان، باد فون می گویند. Foehn واژه ای آلمانی است و به باد گرم و بسیار خشکی گفته می شود که در غرب و شمال کشور سوئیس می وزد.

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 12:29

پهنه اقلیمی گیلان

نوشته شده توسط

پهنه اقلیمی گیلان

عموماً، با استفاده از تمام عناصر اقلیمی و با توجه به میانگین ها، هر ناحیه منطقه یا کشور و حتی کره ی زمین را به پهنه های همسان اقلیمی تقسیم می کنند.

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 12:24

بادهای گیلان

نوشته شده توسط

باد

بادهای محلی زیادی در گوشه و کنار گیلان می وزد؛ کُه باد، سیاه وا، کوتیم وا، آفتاب بوشه، بیرون وا، سرتوک، خزری، بیرون گیله وا، دشته وا و خشکه وا.

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 12:20

دمای گیلان

نوشته شده توسط

دما

میانگین دمای هوا در گیلان ویژگی خاصی در آب و هوای ایران ندارد.

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 12:08

آب و هوای گیلان

نوشته شده توسط

آب و هوای گیلان

آب و هواشناسی با هواشناسی متفاوت است. هواشناسی تنها شناختی از یک مقطع کوتاه زمانی – مثلا 24 ساعت شبانه روز – از هوا به دست می دهد،

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 10:57

همواری و ناهمواری های زمین

نوشته شده توسط

همواری و ناهمواری های زمین

گیلان همانند دو استان دیگر کرانه ی دریای خزر پایین ترین نقطه ی کشور است . پایین ترین نقطه ی گیلان 27متر زیر سطح آب های بین المللی واقع شده است.

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 10:50

گیلان از نظر زمین شناسی

نوشته شده توسط

گیلان از نظر زمین شناسی

در گذشته های دور، دانشمندان درک درستی از زمان، طول عمر و پیدایش زمین نداشتند و همین عامل موجب شده بود تا از ماهیت تحولات تدریجی و مینیاتوری طبیعت آگاهی دقیق و درستی نداشته باشند. در گذشته اغلب فکر می کردند که عمر زمین تنها چند هزار سال است. دانشمند ایرانی، ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه بدون آن که خود نظری ابراز دارد نوشته است که « ایرانیان و مجوس عمر جهان را بنا بر بروج دوازده گانه، دوازده هزار سال دانسته اند.»

با پیدایش روش های علمی تعیین عمر سنگ ها یا سال یابی از طریق نیمه عمر عناصر سنگ ها، درمی یابیم که عمر زمین بسیار بسیار بیشتر از تصورات گذشتگان است. عمر زمین نه فقط چند ده هزار، بلکه زمان پیدایش کره زمین و جدا شدن آن از کره خورشید به حدود 5/4 میلیارد سال می رسد. این درک ذهنیت ما را از زمین و آنچه در آن وجود دارد و به ویژه تحولات بسیار تدریجی و کندی که معمار طبیعت با حوصله ای وصف ناشدنی به طراحی ریخت شناسی آن مشغول است، تغییر داده است.

در قرون وسطا دانشمندان از دیدن چین و شکن سنگ های ظریف در لایه های سنگی کوه ها حیرت می کردند و از خود می پرسیدند که این سنگ های شکننده چگونه تا این حد به نرمی چین خورده اند؛ بدون آن که شکستگی هایی در آن پیدا شود. آن ها چون درک نادرستی از زمان داشتند، پاسخ درستی برای پرسش خود نمی یافتند. با آگاهی علمی از زمان در زمین شناسی و آگاهی از عمر چند میلیاردی زمین متوجه شدیم که آن چین خوردگی ظریف در سنگ های سخت و شکننده حاصل 2 عامل مهم است: یکی زمان طولانی که تحولات زمین شناسی پشت سر گذاشته است و دیگری فشار زیاد و مداوم. با پی بردن به واقعیت زمان در زمین شناسی بسیاری از مفاهیم تحول در روی زمین نیز تغییر کرد. دانشمندان متوجه شدند که تغییرات در طبیعت را نباید با عمر انسان که عموماً به صدسال هم نمی رسد، ارزیابی کنند.

زمین به صورت توده ای از غبار بی شکل تشکیل یافته از عناصر گوناگون، در حدود 5/4 میلیارد سال پیش از کره ی خورشید جدا شد و همانند دیگر سیارات به دلیل جاذبه خورشید به دور آن شروع به گردش کرد. این توده غبار مانند، به دور خود نیز به گردش در آمد. گردش به دور خود به مواد تشکیل دهنده ی غبارمانند زمین شکل شَلجَمی داد؛ همانند توپی که از 2 طرف کمی تو رفته باشد؛ زیرا سرعت گردش زمین به دور خود در منطقه ی استوایی بیش از نقاط جنوبی و شمالی آن است.

کره یا گوی گداخته ی اولیه که از خورشید جدا شده بود، همان طور که شکل می یافت، شروع به سرد شدن کرد. این سرد شدن همانند سیب زمینی پخته از بیرون آن صورت گرفت. در نتیجه، پس از مدتی سطح خارجی زمین پوسته ای سنگی شد که با قشر نرم و مذاب زیرین پوسته تفاوت داشت. دانشمندان ضخامت این پوسته را در مناطق خشکی و قاره ها بین 70 تا 100 کیلومتر و در زیر اقیانوس ها بین 5 تا 10 کیلومتر تخمین زده اند. ما در هرجایی که زندگی می کنیم، روی پوسته سنگی با ضخامت کم تر از 100 کیلومتر ایستاده ایم. در زیر این پوسته، گوشته ای قرار دارد که سنگی و سخت نیست. زمین شناسان آن را به ماده ی مذاب ژله مانند تشبیه کرده اند که پوسته سنگی روی آن شناور و به کندی در حرکت است.

پوسته سنگی کره زمین برخلاف پوسته ی پرتغال که پوشش یک پارچه ی گوشته ی آن است، پیوسته و یک پارچه نیست، بلکه تکه تکه است و به صورت قطعاتی که جغرافیدان ها و زمین شناسان به آن ها صفحه یا پلیت می گویند، در آمده است. این قطعات در امتداد شکستگی های عمیقی که به آن گسل می گویند، در کنار هم قرار گرفته اند. به عبارت دیگر، این قطعات سنگی به صورت ورقه هایی بی شکل و شکسته همانند تخته ی شکسته ای که دوباره با دست به هم چفت شده باشند، به هم چسبیده اند.

علت قطعه قطعه شدن پوسته زمین این است که این قطعات به دلیل جریان هم رفتی درمواد مذاب زیرین پوسته دارای حرکت هستند و روی مواد مذاب زیرین همانند کشتی روی آب حرکت می کنند. البته با سرعت 1 یا 2 سانتی متر در سال. در جایی که این قطعات به طرف هم حرکت می کنند، با هم برخورد می کنند و در اثر فشار موجب شکستگی های بیشتر در پوسته ی سنگی می شوند. زلزله ها نیز عموماً در حاشیه ی همین محل های برخورد پدید می آیند. در برخی موارد پوسته بر اثر حرکت مواد مذاب زیرین که حرکتی خلاف جهت هم دارند، می شکند. در نتیجه در محل شکستگی قطعات از هم دور می شوند. در محلی که صفحات از هم دور می شوند، پوسته سنگی جدید پدید می آید که به آن حاشیه ی سازنده ی زمین می گویند. تغییرات پوسته سنگی و سطح زمین در زمین شناسی و جغرافیای طبیعی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و محل اصلی تغییرات زمین شناسی شناخته شده است.

شناخت گسل ها که در بین قطعات پوسته به وجود آمده اند، اهمیت زیادی در روند ریخت شناسی رویه ی سطحی پوسته ی سنگی زمین در هر منطقه دارد. به زبان ساده، گسل شکستگی عمیقی در پوسته ی سنگی زمین است که با جابجایی دو طرف شکستگی و پیدایش اختلاف سطح دو طرف پوسته ی شکسته همراه است. تمام این فرایندها را در زمین شناسی و جغرافیای طبیعی که از درون زمین منشأ می گیرند، فرایندهای تکتونیکی یا زمین ساختی می گویند. جابجایی های پوسته ی سنگی و ضخیم زمین در امتداد گسل ها صورت می گیرد و می تواند تأثیر زیادی روی سطح زمین برجای بگذارد، همان طور که بر سطح گیلان نیز تأثیر نهاده است.

گسل هایی که در پوسته ی سنگی زمین در گیلان پدید آمده اند، زیادند. اما 3 گسل اهمیت زمین ساختی دارند و در معماری اسکلت اصلی امروزی زمین مهم ترند. نتیجه ی کار و عمل این گسل ها سبب شده اند تا کوه و جلگه به گونه ای شکل گیرند که مکان های زیست انسانی به نواحی معینی محدود شود.

سه گسل پدید آمده در گیلان، در تعیین شکل و ریخت زمین در این استان نقش مهمی داشته اند:

1- گسل موسوم به آستارا: روند آن شمالی و جنوبی است. در شرق کوه های تالش و تقریباً در مرز بین جلگه و کوهستان واقع شده است. این گسل از جمهوری آذربایجان آغاز و تا جنوب فومن ادامه می یابد. از این رو، بهتر است این گسل را گسل آستارا – تالش – فومن بنامیم. این گسل در زمین شناسی ایران و گیلان به گسل آستارا معروف شده است ولی همان طور که در نقشه نشان داده شده، با توجه به امتداد گسل تا جنوب فومن نام آستارا برای آن مناسب نیست. جلگه ی کرانه ی باریک آستارا – رضوان شهر محصول فعالیت این گسل است؛ در امتداد این گسل، زمین های جلگه ای باریک کرانه ای پایین افتاده و به قول زمین شناسان سابسیدانس subsidance)) داشته است. در غرب این گسل، برعکس، بر اثر فشاری که از غرب وارد شده، توده ی کوهستانی تالش بالا آمده و در امتداد این گسل مرز کوه و جلگه به یک باره با شیب تندی از هم جدا شده است. این گسل در جلگه ی مرکزی گیلان نیز تا جنوب فومن و شفت و در امتداد مرز جدایی کوه و جلگه کشیده شده است. این گسل و گسل لاهیجان در پیوندی که با هم پیدا می کنند، عملکرد زمین ساختی مهمی را در زمین شناسی گیلان سازمان می دهند و جلگه ی مرکزی گیلان را تشکیل می دهند.

2- گسل لاهیجان: روند شمال شرقی- جنوب غربی پیدا کرده است. این گسل تقریباً بر درّه ی سفیدرود منطبق شده و یا بهتر است بگوییم دره ی سفیدرود خود را بر آن منطبق کرده و از فعالیت زمین ساختی آن متأثر شده است. به نظر می رسد که گسل لاهیجان بین گسل البرز و گسل آستارا- تالش – فومن به صورت لولا عمل می کنند، این دو گسل را نه به صورت فیزیکی بلکه به صورت کارکردی به هم پیوند می دهد تا در تحلیل نهایی، پوسته زمین را در جلگه های گیلان در امتداد این گسل ها از کوه های البرز و تالش جدا کند و عمل سابسیدانس را تسهیل نماید.

3- گسل بزرگ البرز: این گسل به طول 600 کیلومتر در دامنه ی شمالی البرز از گرگان تا لاهیجان کشیده شده، فرونشست جلگه ی مازندران و جلگه ی شرقی گیلان را از چابکسر تا لنگرود سبب شده است.

این سه گسل در عملکردی هماهنگ، همواری و ناهمواری های گیلان را در طی میلیون ها سال فعالیت خود به صورتی که امروزه مشاهده می شود، طراحی کرده اند. قسمت شمالی این گسل ها فرو افتاده و جلگه های سه گانه ی گیلان را ساخته اند، در جنوب این گسل ها توده های کوهستانی تالش و البرز بالا رفته و کوه های گیلان را در امتداد این گسل ها بالا کشیده اند.

سه جلگه و سرزمین هموار کرانه ای در گیلان در ارتباط مستقیم با فعالیت گسل ها یا فعالیت تکتونیکی (زمین ساختی) این سه گسل شکل گرفته اند، جلگه ی باریک غربی که از آستارا تا رضوانشهر کشیده شده محصول فعالیت زمین ساختی گسل آستارا – تالش – فومن است. جلگه ی باریک شرقی، از لنگرود تا چابکسر بر اثر فعالیت زمین ساختی گسل بزرگ البرز شمالی پدید آمده است. و جلگه ی وسیع گیلان، از ماسال – فومن- شفت تا لنگرود – چمخاله – دستک، حاصل فعالیت زمین ساختی سیستم گسل های سه گانه در پیوند عملکردی با یکدیگر است.

البته پس از عملکرد گسل ها ، نقش رودخانه ها به ویژه رودخانه پرآب و در نتیجه پر رسوب سفیدرود با رسوب گذاری وسیع، در پیدایش عرض و طول این جلگه مهم و پراهمیت بوده است. این سه گسل بر اثرفعالیت زمین ساختی خود، موجب شده اند تا جلگه های سه گانه ی امروزی گیلان در میلیون ها سال قبل از کوه های تالش و البرز جدا شوند و نشست خود را در امتداد گسل ها آغاز کنند، سپس فرسایش و رسوب گذاری رودخانه ها و به ویژه سفیدرود، در ریخت شناسی رویه ی سطحی زمین به نحو بارزتری اثر گذاشته است.

زمین های کواترنر و قبل از آن

زمین های جلگه ای و کوهستانی در گیلان چگونه، از چه زمانی و از چه موادی پدید آمده اند؟

زمین شناسی و جغرافیای طبیعی، تقسیمات زمانی خاص خود را دارند که بر اساس تحول زیستی در کره زمین انجام گرفته است. به طور کلی در زمین شناسی به 4 دوران تقسیم شده است؛

دانشمندان علوم زمین، تا قبل از 570 میلیون سال را که اطلاعات زیستی اندک و ناقصی از آن وجود دارد پرکامبرین می نامند. کامبرین اولین دوره ی دوران اول زمین شناسی است. بنابراین پرکامبرین به مفهوم قبل از کامبرین یا قبل از دوران اول است. پرکامبرین را عموماً جزء دوران های زمین شناسی به حساب نیاورده اند.

از 570 میلیون سال تا 225 میلیون سال پیش را دوران پالئوزوئیک حیات اولیه و قدیمی می نامند. پالئو به معنی قدیم و زوئیک به معنی حیات است. این نام گذاری بر پایه ی تحول زیستی انجام شده است، زیرا فسیل های اولین موجودات زنده، تک سلولی بوده اند و 570 میلیون سال قدمت دارند. دوران پالئوزوئیک را در زمین شناسی و جغرافیای طبیعی دوران اول نام نهاده اند.

از 225 تا 65 میلیون سال پیش را دوران دوم یا مزوزوئیک یعنی مرحله ی حیات میانی (نه قدیم نه جدید) می گویند.

دوران سنوزوئیک یا مرحله ی حیات جدید را دوران سوم می نامند که از 65 میلیون تا 2 میلیون سال پیش است.

و سرانجام دوران چهارم یا کواترنر، که به سنوزوئیک تعلق دارد، از 2 میلیون سال پیش تا امروز را دربر می گیرد و با حضور انسان ریخت ها بر روی کره ی زمین مشخص می شود. ما اکنون در دوران کواترنر زندگی می کنیم. کواترنر شامل 2 دوره است، پلئیستوسن که از 2 میلیون سال تا 10 هزار سال پیش را در بر می گیرد و هولوسن که به آن عصر حاضر نیز می گویند. این دوره از 10 هزار سال پیش آغاز شده و تا امروز ادامه یافته است. هولوسن (عصر حاضر) با فعالیتِ تمدنیِ بشرِ کشاورز همزاد بوده و اهمیت بسیار زیادی در جغرافیای انسانی دارد.

زمین های کواترنر از اهمیت زیادی در زندگی بشر امروز برخوردار است، زیرا این زمین ها به دلیل جدید بودنشان، هنوز کمتر سخت و سنگی شده اند و بستر مناسبی برای فعالیت های کشاورزی و به طور کلی فعالیت های انسانی فراهم کرده اند. از این رو هرجایی از سطح کره ی زمین که این زمین ها در آن گسترش یافته است، در صورتی که آب و هوای مناسبی داشته، توجه انسان را برای سکونت و فعالیت به خود جلب کرده است. چنان که در نقشه پیداست ، جلگه های سه گانه غربی، شرقی و مرکزی گیلان با رسوب های دوره ی کواترنر پوشیده شده اند و بیشتر از 90 درصد جمعیت و فعالیت انسان در همین پهنه از گیلان جای گرفته است.

توزیع جغرافیایی رسوب های کواترنر نشان می دهد که این زمین ها عموماً در بخش هایی از جلگه که تکیه به کوهستان داده، قدیمی تر و متعلق به دوره ی پلئیستوسن است و بخش هایی که به ساحل کنونی نزدیک اند، به 10 هزارسال اخیر یعنی دوره ی هولوسن (عصر حاضر) تعلق دارند، مدت زیادی نیست که از آب خارج شده اند و نسبت به زمان زمین شناسی بسیار بسیار جوان به شمار می روند. رسوب های تشکیل دهنده ی این زمین ها، اغلب از رس، سیلت، ماسه، شن و رسوب های مردابی تشکیل شده است. این رسوب ها یا از رسوبات سیلابی رودخانه ای و یا از رسوبات باقی مانده از عقب نشینی دریا است. در هر حال زمین های جلگه ای گیلان، اغلب از رسوبات نرم کواترنر ، پوشیده شده و بستری مناسب برای کشت و کار و فعالیت انسان معاصر در گیلان، فراهم کرده است.

پهنه های لرزه خیز

خطر زمین لرزه تقریباً در همه جای کشور وجود دارد، ولی گیلان یکی از مناطق پرخطر از نظر لرزه خیزی است. نقشه پهنه بندی خطر نسبی زمین لرزه با دقت مقیاس 1:1000000 با استفاده از عکس های هوایی، تصاویر ماهواره ای، داده های زمین لرزه ای، زمین لرزه های تاریخی، بازدیدهای صحرایی و برداشت از گسله های بنیادی یک گروه از متخصصان برای طرح کالبدی ملی ایران برای وزارت مسکن و شهرسازی در اوایل دهه ی 1370 تهیه شده است. در این نقشه برای نخستین بار، ایران در 6 پهنه ی خطر نشان داده شده است. تهیه کننده های نقشه های گیلان معتقداند در گیلان پهنه ی با خطر بسیار بالا وجود ندارد اما پهنه ی با خطر بالا سراسر گیلان را از غرب تا شرق پوشش می دهد و در جنوب استان در محور منجیل – لوشان نیز خطر بالای زمین لرزه سکونتگاه ها را تهدید می کند.

قدیمی ترین زلزله ی تاریخ گیلان که درباره ی آن اطلاعات کافی در دست است، زمین لرزه سال 889 هجری قمری است. ظهیرالدین مرعشی نویسنده ی کتاب تاریخ گیلان و دیلمنستان ناظر این زلزله بوده و آن را با جزئیات ثبت نموده است :
«روز یکشنبه، سی ام شعبان، موافق بیست و هشتم آذر ماه قدیم که آفتاب در سه درجه و صفر دقیقه بود، از تقدیر حکیم علیم، جلت قدرته، قریب به غروب آفتاب، زلزله ای عظیم واقع شد و اتفاق حسنه را حضرت اعلی خلافت پناه {میرزا علی حاکم لاهیجان} در باغ دیلمان نماز عصر گزارده، به سر سجاده ی تقوی نشسته، متر صد شام بود که این واقع شد و بسیار عمارت صورت انهدام پذیرفت.اما در بعضی ولایت بیشتر و بعضی جا کمتر بود. مثلا در ناحیه ی شکور [اشکور] در بعضی قرا بیشتر بود و بسیار بنای قدیم منهدم گشت و هفتاد نفر از اناث و ذکور در زیر گل و چوب درجه ی شهادت یافتند و بعضی را که حیات باقی بود، بعد از یک روز و دو روز [از] آنجا بیرون می آوردند و در گرجیان و گلیجان صد و شش نفر به رحمت رفتند و در رودبارات نیز بسیار فوت شدند. اما عدد به تحقیق معلوم نشد و در قلعه ی پالیس طالقان هفتاد و هشت نفر از صاحبان قلعه فوت گشتند و در تنکابن عمارت عالیه از قصر و مساجد و مشاهد و حمامات منهدم گشت و بعضی که تمام نیافتاد، شق شد، چنان که قابل اصلاح نشد و در رانکوه و لاهیجان و گوکه و کیسم و پاشیجا و لشت نشا، زلزله ای محکم شد. اما کسی فوت نگشت و آن چنان خرابی واقع نشد و در دیلمان بسیاری از عمارات کهنه بیافتاد، اما اهالی را خیر بود و هشتپر کهنه ی رانکوه بعضی بیفتاد؛ و بسیار مواضع دیلمستان از قلل جبال سنگ های عظیم بغلتید و بسیار مواشی را به هلاک آورد و در جنده رودبار گرجیان از قله کوه خوکی از هیبت زلزله بجهید و در رودخانه بیافتاد و بمرد. قصر سردابه سرگرجیان که بنایی محکم بود ، با زمین هموار شد و دو نفر که در آن مقام به پاس پایی مشغول بودند فوت شدند و بعد از آن از حکمت حکیم علیم هر روز یک نوبت و دو نوبت زلزله واقع می شد، چنان که مردم از بناهایی که باقی بود بیرون آمده، به صحرا بودند و تا آخر رمضان سنه مذکور {889} همه روزه و یک روز در میان زمین می جنبید. چون در ولایت گرجیان خرابی بی حد واقع شده بود، حقیر را امر شد {از جانب میرزا علی} که آن جا رفته و از آن حال اعلام درگاه اعلی گرداند و به تعمیر آن خرابی ها مشغول گردد.»

در کتاب زلزله های تاریخی ایران، نویسندگان تاریخ وقوع این زلزله را 15 اوت (24 مرداد) برابر سوم شعبان سال 890 هجری ذکر کرده اند. آن ها احتمالاً به مرجع رابینو که کتاب مرعشی را در سال 1911 ویرایش کرده و در آن سال وقوع زلزله را 890 هجری نوشته است، استناد کرده اند. در ویرایش ستوده از کتاب مرعشی وقوع زلزله در مرداد ماه از آذر ماه مناسب تر است، زیرا عموماً رفتن حاکمان گیلان به دیلمان، در تابستان بوده نه اواخر آذر. ممکن است رابینو در تبدیل سال هجری به سال میلادی اشتباه کرده باشد.

 

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 10:43

موقعیت و مشخصات جغرافیایی

نوشته شده توسط

موقعیت و مشخصات جغرافیایی

استان گیلان به شکل شتر خوابیده ای در لبه شمالی فلات ایران و در جنوب دریای خزر-بدین دلیل که بزرگ ترین دریاچه جهان است به دریای خزر معروف شده- قرار گرفته است. موقعیت ریاضی این استان روی کره زمین بین عرض جغرافیایی 36 درجه و 34 دقیقه تا 38 درجه و 27 دقیقه ی شمالی نشان دهنده آن است که این استان در منطقه معتدله ی شمالی کره زمین قرار گرفته است. غربی ترین نقطه ی مرزی آن نصف النهار گرینویچ 48 درجه و 53 دقیقه و شرقی ترین نقطه مرزی آن از همین نصف النهار 50 درجه و 34 دقیقه فاصله دارد.

شهر رشت در طول جغرافیایی 49 درجه و 35 دقیقه شرقی واقع شده است، پس این شهر از نظر زمان واقعی شبانه روز- وقت شرعی- از ساعت بین المللی گرینویچ (زمان قرار دادی بین المللی) 3 ساعت و 18 دقیقه و 20 ثانیه جلوتر است.

گردش زمین به دور خود موجب می شود که جابه جایی هر 15 درجه طول جغرافیایی در مقابل خورشید به یک ساعت زمان نیاز داشته باشد. پس فاصله زمانی واقعی رشت (نه زمان رسمی آن) تا گرینویچ، نصف النهار مبدا اندازه گیری زمان بین المللی همان است که در بالا ذکر کردیم.

گفتیم که ساعت رشت از ساعت بین المللی جلوتر است، زیرا تمام نقاطی که در شرق نصف النهار گرینویچ واقع شده اند، خورشید را به هنگام ظهر جلوتر از آن بر بالای سر خود مشاهده می کنند. همین امر روز و روشنایی آن را در نقاط شرقی تر پیش می اندازد.

ایران بین 44 تا 63 درجه طول جغرافیایی واقع شده است و تنها 19 درجه ی طول جغرافیایی را روی کره زمین اشغال می کند. از این رو چون فاصله شرقی-غربی ایران فاصله ی زیادی با قاچ 15 درجه ی طول جغرافیایی- که مساوی یک ساعت است- ندارد، برای آن یک ساعت رسمی انتخاب کرده اند. کشورهایی که در جهت شرقی- غربی گسترش زیادی داشته اند، ساعت های متعددی برای خود انتخاب می کنند، روسیه 11 ساعت و ایالات متحده آمریکا4 ساعتِ متفاوت در کشور خود دارند.

ساعتی واقعی هر نقطه در روی کره زمین، که براساس موقعیت آن نقطه نسبت به خورشید تعیین می شود، از نقطه ای به نقطه دیگر فرق دارد. برای مثال چون رشت در نصف النهار 49 درجه و 35 دقیقه ی طول شرقی و تهران در نصف النهار 51 درجه و 31 دقیقه ی طول شرقی واقع شده است، بین آن ها یک درجه و 56 دقیقه ی طول جغرافیایی فاصله وجود دارد. همین عامل باعث شده تا تفاوت ساعت واقعی بین آن ها دقیقاً 7 دقیقه و 44 ثانیه باشد و چون رشت در غرب شهر تهران واقع شده، ساعت آن 7 دقیقه و 44 ثانیه عقب تر از ساعت واقعی تهران است.

بدیهی است در دنیای مدرن امروز نمی توان بر اساس ساعت واقعی هر نقطه، در یک کشور عمل کرد، در این صورت در روابط بین نقاط مختلف یک کشور هرج و مرج پدید می آید. از این رو به طور قرار دادی در هر یک قاچ 15 درجه طول جغرافیا، یا گونه که در ایران عمل شده در هر حدود 15 درجه ، یک ساعت را به طور قراردادی ساعت رسمی کشور اعلام کرده اند و تمام روابط اداری ، اقتصادی، ارتباطی و... کشور را بر اساس آن انجام می دهند. روابط بین المللی نیز بر اساس ساعت قرار دادی بین المللی انجام می گیرد. مثلاً تمام پروازهای خارجی و حرکت کشتی ها در آب های بین المللی بر اساس ساعت بین الملل صورت می گیرد. ساعت بین المللی که با نصف النهار گرینویچ تنظیم می شود، 3/5 ساعت با ساعت قرار دادی ایران تفاوت دارد و از آن عقب تر است.

از نظر وسعت استان گیلان در قیاس با دیگر استان های کشور، استان کوچکی است و وسعت آن بر اساس محاسباتی که معاونت آمار و اطلاعات سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان گیلان بر روی نقشه های رقومی 1:50000 سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح انجام داده، و در سالنامه 1383 استان اعلام کرده، برابر 5/13810 کیلومتر مربع است، رقم مندرج برای مساحت گیلان در سالنامه ی آماری کشور در همین سال به ماًخذ دفتر تقسیمات کشوری وزارت کشور، اندکی بیشتر یعنی، 14042 کیلومتر مربع است.

در هر صورت این استان در میان 30 استان کشور از نظر وسعت در رتبه بیست و نهم قرار دارد. تنها در سال های اخیر با تشکیل استان قم رتبه ی کوچک ترین استان کشور از گیلان گرفته شد. ترتیب استان گیلان فقط 0.85 درصد و بر مبنای سالنامه آماری کشور 0.86 درصد و در هر صورت کم تر از یک درصد مساحت کشور را اشغال کرده است.

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 13:44

پوشش گیاهی و زندگی جانوری گیلان

نوشته شده توسط

پوشش گیاهی و زندگی جانوری

تفاوت گیلان با دیگر استان های کشور از نظر پوشش گیاهی در این است که در سطح جلگه ها و کوه های مشرف بر گیلان تا ارتفاع 1800 متری یک هکتار زمین عاری از پوشش گیاهی وجود ندارد.

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 13:25

منابع آب گیلان

نوشته شده توسط

منابع آب

گیلان از نظر اقلیمی پرباران ترین استان ایران است. گیلان منابع آبی سطحی و زیرزمینی تقریبا مناسبی دارد اما در فصل بهار و تابستان کم آب است.

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 12:39

محیط زیست گیلان

نوشته شده توسط

محیط زیست

آنچه تاکنون آمد مربوط به محیط طبیعی استان گیلان بوده که انسان در پیدایش آن نقشی به عهده نداشته است، اما اکنون به محیط زیست می پردازیم؛ محیط طبیعی با دخالت عنصر انسان.

انسان امروزی (به مفهوم بیولوژیک) در حدود 40 هزار سال پیش بر روی کره ی زمین ظاهر شد. اندام های این موجود یا به قول ارسطو «حیوان ناطق»، طبیعتاً با اوضاع محیطی آن زمان – که از قبل وجود داشت – انطباق کامل یافته بود، ولی به تدریج که محیط زندگی و زیست به دست او تغییر یافت، تحول بیولوژیک یا صورت نگرفت و یا آنچنان کُند و نامحسوس بود که اندام ها دیگر قادر به انطباق کامل با محیط زیست نبود. او زمانی خود را در روستا، شهر و سپس کلان شهرهای غول پیکر یافت که هیچ تصوری از آن در آغاز حیاتش بر روی کره ی زمین نداشت. اکنون، محیط زیست؛ محیط طبیعی که انسان در آن دخالت می کند، کاملا با محیطی که در آغاز پیدایش، ارگانیسم انسانی با آن سازگاری یافته بود، تفاوت دارد. همین امر انسان را به تکاپو انداخته تا جلوی روند ناهم ساز طبیعت ارگانیسم انسانی را که محصول دست کاری او در طبیعت است، بگیرد. اما این روند چگونه و چرا پدید آمده است و چگونه باید با آن روبه رو شد؟

روند سریع توسعه ی اقتصادی – اجتماعی پس از آغاز انقلاب صنعتی در اواخر قرن هیجدهم برای دست یابی به رفاه بیشتر، روز به روز به دست کاری بیشتر در طبیعت منجر شد. در اواخر دهه ی هفتاد قرن بیستم، سرعت تحول به اندازه ای بود که دیگر این الگو از روند توسعه، قادر به تداوم نبود. توسعه در قرن بیستم آزمندانه، تنها به رشد اقتصادی بیشتر می اندیشید و بی اعتنا به بستر فعالیت خود، دربند آن نبود که در اثر فعالیت استثماری بشر در طبیعت، در بسیاری از اکوسیستم ها، تعادل اکولوژیکی در حال برهم خوردن است.

در دهه ی هشتاد میلادی بیش از پیش معلوم شد که تداوم زندگی بشر به سبک و سیاق توسعه و بهره برداری از محیط به شیوه ی پیشین، ناممکن است. درنتیجه، اندیشمندان، خیرخواهان بشر و سازمان های مسؤول بین المللی الگوی توسعه ی پایدار را در دستور کار قرار دادند. توسعه ی پایدار، که اکنون به آرمان بشریت تبدیل شده است، جانشین الگوی توسعه ی پیشین شد که بی توجه به پیامدهای بهره کشی از محیط، تنها به سلطه ی هرچه بیشتر بر طبیعت و افزایش بازده تولید و سود حاصل از سرمایه گذاری در زمانی اندک می اندیشید.

از اواخر دهه ی هشتاد میلادی توسعه ی پایدار به مفهوم توسعه ای که به نیازهای کنونی ما پاسخ می دهد، بدون آن که توانایی نسل آتی (future generation) را در برآوردن نیازهایش به مخاطره اندازد، در دستور کار قرار گرفت.

این تعریف را نخستین بار کمیسیون جهانی توسعه و محیط زیست، در سال 1987 پیشنهاد کرد. این تعریف با توجه به زمینه های ذهنی موجود در خصوص تخریب محیط زیست در دستور کار 21 در کنفرانس سازمان ملل متحد که در زمینه ی محیط زیست و توسعه (UNCED)، در سال 1992 در ریودوژانیرو برگزار شد، تصویب شد. در ادامه ی این رویکرد در کنفرانس ژوهانسبورگ 2002 برنامه ی اجرایی دستور کار کنفرانس ریو تدوین گردید. در هر دو کنفرانس، بدون کم و کاست مفهوم کمیسیون جهانی محیط زیست که در سال 1987 پیشنهاد شده بود، پذیرفته شد. این تعریف کلاسیک از توسعه ی پایدار، هم چنان برای عامه پذیرفتنی است.

اما آیا این تعریف از توسعه ی پایدار اکنون نیز می تواند ما را به حفاظت از محیط زیست رهنمون شود؟ به باور نگارنده، وقت آن رسیده است که این تعریف را اصلاح کنیم و تغییر دهیم، زیرا زمانی که این تعریف پیشنهاد شد، شدت تخریب و تأثیرگذاری انسان با سطح تکنولوژی آن وقت چنان نبود که زندگی نسل کنونی نیز به خطر افتد. در آن زمان در توسعه ی پایدار بر توانایی نسل آینده در بهره گیری از محیط زیست تأکید شده بود و نگرانی بیشتر آن بود که مبادا توسعه موجب گسست و از بین بردن توانایی نسل آتی در بهره گیری از منابع طبیعت شود. این تعریف به رغم خواست پیشنهادکنندگان آن، ما را تنها به فداکاری برای نسل آینده دعوت می کند، درحالی که امروزه ما به خوبی می دانیم که شدت و سرعت تخریب و دست کم قدرت فنی و تکنیکی تخریب محیط زیست چنان است که اگر به اصول توسعه ی پایدار متعهد نباشیم، زندگی نه فقط برای نسل آینده، بلکه برای نسل کنونی، به جد در مخاطره خواهد افتاد. موضوع این نیست که نسل کنونی باید فداکاری کند تا توانایی نسل آینده در بهره گیری از محیط زیست به مخاطره نیفتد، بلکه رفتار زیست محیطی نسل کنونی باید به گونه ای باشد تا تداوم توسعه برای همین نسل بتواند میسر باشد. این تأکید می تواند تعهد و مسؤولیت ما را در حفظ محیط زیست برای ادامه ی حیات نسل کنونی گوش زد کند، ضمن آنکه تداوم و پایداری توسعه برای نسل کنونی خود می تواند هدف تعیین شده در تعریف 1987 را مبنی بر پاسخ دادن به نیازهای کنونی بدون آن که توانایی نسل آینده را در برآوردن نیازهایش به مخاطره اندازد، تأمین نماید. بشر اگر واقعاً مسئولانه رفتار نکند، می تواند هر آن، در پرتگاه سقوط و نیستی بیولوژیک و اجتماعی قرار گیرد.

اما پایدار کردن توسعه که جانشین شیئه ی قبلی شده به این مفهوم است که بهره برداری از منابع محیط و فضای زندگی می باید با توان و ظرفیت بهره دهی آن انطباق داشته باشد، به گونه ای که تداوم استفاده از آن دست کم به صورت گذشته ثابت و پایدار بماند. اما در شرایط کنونی چه اتفاق ناگواری روی می دهد که توسعه ی پایدار و حفاظت از منابع ارزشمند زیست محیطی باید در دستور کار برنامه ریزی توسعه باشد؟ در این جا به بحث تکراری ارائه ی آمارهای اکثراً غلوآمیز از بین رفتن منابعی چون جنگل ها، زمین های کشاورزی، آلوده شدن آب ها و هوا، گسترش بیابان ها و .... نمی پردازیم بلکه می خواهیم نشان دهیم که چرا چنین پدیده ی مخربی به رغم وقوف همگان، هم چنان به اشکال مختلف روی می دهد؟

از آغاز فرایند مدرنیته و با شروع رشد و توسعه ی صنعتی در جهان همه ی عوامل دست اندرکار به انباشتگی جغرافیایی جمعیت، فعالیت، سکونت و سرمایه ی ثابت (اموال غیرمنقول) در فضاها و مکان های معین گرایش داشته اند. به طوری که جغرافیای جمعیت و جغرافیای اقتصادی امروز کاملاً با صد سال پیش متفاوت است. این تمرکز نه فقط علت اقتصادی بلکه علت های اجتماعی و روان شناسانه نیز داشته است.

با تسری و تعمیق روابط سرمایه داری و با تسخیر تمام فضاهای کره ی زمین در فرایند جهانی شدن این شیوه ی تولید، همه چیز در روابط تعمیق یافته ی سرمایه داری به کالا تبدیل شده است. زمین، آب، فضا، هوا و حتی روابط انسانی همگی در این فرایند به روابط کالایی کشیده شده اند. در روابط کالایی چیزی که بیش از هر چیز اهمیت می یابد، سودمندی کالا در روند مبادله است. چنان چه تولید یک کالا در روند مبادله سودمند باشد، نتیجه ی کار، مثبت، مفید و عقلانی است؛ نفسِ کار، مشروعیت خود را از این سودمندی به دست می آورد. برای مثال، در حالی که می دانیم زمین زیر کشت محصولات کشاورزی چنانچه ساختمان سازی اختصاص یابد، تقریبا برای همیشه از کاربری کشاورزی حذف می شود، اما نمی توانیم این زمین ها را- که در کارزار رقابت با کاربری های صنعتی و خدماتی قادر نیستند سودمندی اقتصادی خود را در بازار حفظ کنند- به صورت زمین با کاربری کشاورزی حفظ نماییم، زیرا در رقابت بازار، قیمت صنعتی – خدماتی این زمین ها، ده ها برابر قیمت آن با کاربری کشاورزی است. عقلانیت حاکم در اینجا، عقلانیت معطوف به روابط کالایی و سود است که همه، حتی گاه کسانی را که باید حافظ این زمین ها باشند، به تغییر کاربری آن وسوسه می کند.

اگر به یاد آوریم که مثلا در ایران کمتر از 10 درصد زمین ها یا دقیق تر 37/14 میلیون هکتار از 98/162 میلیون هکتار مساحت خاکی کشور، یعنی 8/8 درصد کل وسعت کشور به زمین زراعی اختصاص یافته، آنگاه میزان کمیابی و ارزشمندی این زمین ها بیشتر معلوم می گردد. قسمت عمده ی زمین های زراعی در ایران دیمی کشت می شود و زمین زیر کشت آبی در ایران تنها 96/5 میلیون هکتار، تنها 7/3 درصد مساحت کشور را دربرمی گیرد. تصادفاً همین بهترین زمین های کشور یعنی زمین های زیرکشت آبی است که بیشتر از زمین های دیمی و مرتعی برای ساخت و ساز در معرض تخریب و تغییر کاربری هستند، زیرا این زمین ها اغلب در کنار شهرها و روستاها و چسبیده به آن ها واقع شده اند و به آسانی در دسترس اند. این زمین ها نه فقط به فضاهای آباد و تجهیز شده برای ساخت و ساز نزدیک ترند، بلکه عموماً زمین های زیرکشت آبی از شیب ملایم تری نسبت به زمین های دیمی و مرتعی برخوردارند. درنتیجه، برای انواع ساخت و ساز کم هزینه ترند. افزون بر این در محیط کم آب ایران، دسترسی به آب را نیز به سهل ترین و ارزان ترین وجه تأمین می کنند، زیرا وقتی برای کشاورزی آب کافی وجود داشته باشد، برای سکونت و فعالیت نیز می توان آب مورد نیاز را فراهم کرد.

اگر از منظر بازدهی اقتصادی به کاربری این زمین ها نگاه کنیم، یک واحد معین از زمین کشاورزی در قیاس با یک واحد برابر از زمین دارای کاربری صنعتی و خدماتی، به هیچ وجه بازدهی اقتصادی معقول – آنگونه که در نظام اقتصادی بازار تعریف می شود – ندارد. هرچه این زمین ها به شهرهای بزرگ تر نزدیک تر باشند، این عقلانیت بیشتر به نفع روابط تعریف شده در یک «اقتصاد بازار» رقم می خورد، یعنی در این روابط، صرفه یا سود بیشتر برای سرمایه در این است که این زمین ها به جای کشت محصولات کشاورزی کمتر سودمند، و در واقع کم بازده ی اقتصادی، به زیر کشت ساختمان، صنعتی یا خدماتی برده شود. بنابراین عامل محوری در این تغییر و تبدیل، در عقلانیت بازار و کالایی شدن زمین در نظام اقتصادی بازار نهفته است.

در آلودن محیط نیز همین عقلانیت سودمحور دیده می شود. بنگاه تولیدی برای فعالیت، به سود و انباشت بیشتر می اندیشد و این هدف را هدفی عقلانی در اقتصاد سودمدار بازار ارزیابی می کند. بنابراین تا جایی که قید قانون نباشد، سود بیشتر را بر آلودگی آب، خاک و هوا ترجیح می دهد و در نتیجه تا حدی که بتواند از نصب فیلترهای تصفیه کننده ی پسماندها طفره می رود. این عمل نه از روی ضدیت با محیط زیست و یا بدطینتی صاحب بنگاه، بلکه دقیقاً برای جلوگیری از افزایش هزینه ی تولید کالاست، زیرا افزایش هزینه ی تولید به مفهوم کاهش توان رقابت در عرصه ی بازار و در نهایت کاهش سود و انباشت سرمایه است. یکی از مزیت های اصلی کالا در بازار، قیمت پایین تر آن نسبت به کالاهای مشابه است. پس هر بنگاه تولیدی نهایت کوشش خود را می کند که از هزینه های فرایند تولید کم کند تا از این طریق بتواند در بازار رقابت به موقعیت بهتری دست یابد.

مقصد ما این نیست که اقتصاد بازار هیچ مزیتی ندارد و تنها در راه انباشت آزمندانه ی سرمایه یه محیط زیست در مقیاس منطقه، کشور و کره ی زمین صدمه می زند و باید به طور دستوری سازوکار اقتصاد را به روابط دیگری سپرد که هدف آن تنها انباشت و سود بیشتر نباشد تا محیط زیست تخریب نشود. تجربه به ما نشان داده است که اقتصاد بازار، هم بی رحم و هم کارآمد است. بخش عمده ای از توسعه، پیش رفت و رفاه بشر در قلمروهای گوناگون زندگی در اثر خصلت پویایی و محرک هایی که در این نظام تعبیه شده، به دست آمده است. با این حال همین شیوه ی تولید به غایت بی رحم است، هم نسبت به کسانی که در راه انباشت سرمایه به این نظام کمک کرده اند و هم نسبت به محیط زیست، زیرا این نظام در فرایند تولید- مبادله تنها و تنها به انباشت و سود بیشتر می اندیشد. از طرف دیگر برای این نظام تاکنون بدیلی ارائه نشده است؛ بدیلی مطلوب که تجربه ای پذیرفتنی به دست داده باشد و در آن کارایی و عدالت تأمین گردد.

اکنون با توجه به نکته های گفته شده، از دو منظر به محیط زیست گیلان نگاهی اجمالی می افکنیم. نخست از منظر حفاظت از محدوده ها و میراث اکولوژیکی بی بدیل، حساس و ارزشمند گیلان. در سال های اخیر کوشش های بسیاری در راه حفاظت از محیط زیست و جلوگیری از تخریب آن صورت گرفته است، اما هنوز راه زیادی در پیش است تا بتواند با آموزش های لازم، مردم و مسئولان را در حفظ این محیط بی بدیل و زیبا و در عین حال شکننده، همراه و هم دل نمود. بنابراین پس از معرفی مناطق چهارگانه ی سازمان حفاظت محیط زیست، به مؤلفه های اصلی غایب در حفاظت محیط زیست خواهیم پرداخت که بیشتر بر مبنای آموزش، کنترل و اجرای قوانین است.

الگوهای رفتار زیست محیطی

تعیین مناطقی برای حفظ میراث طبیعی به جای مانده از میلیون ها سال به تنهایی کافی نیست. آنچه این حفاظت را عملی و پایدار می نماید، رفتار زیست محیطی شهروندان است که اگر مسئولانه و متعهدانه باشد، محیط زیست سالم خواهد ماند. نخست باید آسیب شناسی الگوهای رفتار زیست محیطی را بازشناخت و آنگاه به چاره جویی نشست.

الگوهای رفتار، عموماً در چارچوب مشخصه های الگوهای تاریخی – فرهنگی هر جامعه شکل می گیرد و تغییر آن نیازمند زمان است. این الگوها که محصول فرایند طولانی و پیچیده ی تاریخی – اجتماعی بوده، اغلب به فرهنگ گران سنگ جامعه تبدیل شده و در مقابل تغییر سخت جانی نشان می دهند. درنتیجه، بین الگوهای مصرف، که به سرعت نوشته و سر می رسند، و الگوهای رفتار، تضادی پدید می آید که حل آن آسان نیست و مستلزم درایت بسیار است. از این رو بدین نکته می پردازیم که الگوهای رفتار سنتی زیست محیطی ما چه مسایلی پدید آورده است و چگونه می توان آن ها را برای بهبودی فضای زیست محیطی تغییر داد.

جامعه ی ما وارد فرایندی مدرن شده و به ویژه مصرف مدرن را بدون تغییر رفتار منطبق بر آن، به سرعت جذب زندگی خود کرده است، اما رفتار زیست محیطی ما هنوز نتوانسته از الگوهای سنتی خود فاصله بگیرد. برای مثال تا دهه ی 1340 یعنی تا زمانی که جامعه ی تقریباً بسته ی روستا حدود 75 درصد مردم استان را در خود جای داده بود، مصرف عموماً معطوف به فراورده های سنتی بود. این فراورده ها را اغلب خود روستاییان تولید می کردند. روستایی سفره ی خود را که تکه ای حصیر بافته از نی بود، پهن می کرد و پس از صرف غذا باقی مانده ی آن را که ما امروز زباله می نامیم، در جای معینی می ریخت که در غرب گیلان به آن سُله سر می گفتند. گاو، سگ، گربه، مرغ، اردک و غاز هرکدام سهم خود را از نعمت سُله سر برمی گرفتند. ماکیان، دانه های برنج و هرآنچه برای آن ها خوردنی بود؛ گاو، پوست خربزه و هندوانه و خیار و... و سگ و یا گربه استخوان ها و چربی. چیزی به نام زباله برجای نمی ماند و یا اگر برجای می ماند، در زمانی کوتاه قابل تجزیه و برگشت به طبیعت بود، اما اکنون در سُله سر ظرف های یکبار مصرف نوشابه ها، نایلون، قوطی های شیشه ای و فلزی و ... نیز برجای می ماند که دیگر مصرف کننده ی دست دوم ندارد و تجزیه ی آن نیز سال ها به طول می انجامد. ما هنوز به همان سادگی الگوهای رفتار سنتی، گویی پسماندهای مصرف خود را در سُله سر خالی می کنیم. الگوهای رفتار سنتی که در چارچوب زندگی در اوضاعی دیگر شکل گرفته، هم چنان بر رفتار ما حاکم است. این درحالی است که الگوهای مصرف ما به سرعت تغییر کرده و نو شده است و درنتیجه، نیازمند الگوهای رفتار زیست محیطی متناسب با خود است. به سخن دیگر ما هنوز دارای الگوهای رفتار زیست محیطی سنتی هستیم، در حالی که الگوهای مصرف ما به سرعت مدرن شده است.

اکنون روزی نیست که سازمان های مسئول محلی و نهادهای مدنی از این همه آسیبی که ما با الگوهای سنتی رفتار زیست محیطی خود بر محیط زیست گیلان وارد می کنیم، شکوه و شکایت نکنند. تداوم چنین فرایندی می تواند برای محیط زیبا ولی در عین حال کوچک و شکننده ی گیلان بسیار زیان بار باشد. هر چه هست، باید به طور جد کاری انجام شود، اما چگونه؟ اگرچه نمی توان برای این پرسش پاسخی همه جانبه داد، لیکن به طور نسبی می توان پاسخ داد: آموزش و در عین حال اجرای دقیق قانون.

صرف نظر از کوتاهی های نهادی برای تغییر روند آلودن محیط طبیعی بسیار زیبا و بی بدیل گیلان، بدون همکاری مردم در این زمینه نمی توان کار چندانی انجام داد. همکاری مردم برای داشتن محیطی سالم با رفتار زیست محیطی مدرن، نیازمند آموزش و به موازات آن اجرای دقیق قانونِ یکسان برای همه است تا آسیب رساندن به محیط مشترک زیست، مستلزم پرداخت هزینه باشد. آموزش باید از مدارس و آموزشگاه ها آغاز گردد، اما می دانیم که نتایج آن ممکن است در زمانی طولانی تر به بار نشیند. پس هم اکنون باید کار دیگری هم کرد. از همین جاست که رسانه های دیداری، شنیداری و ... باید مسئولیت های مهمی به عهده گیرند. آموزش از طریق آن ها برای کوتاه مدت کارساز و مؤثرتر است. به علاوه آموزش های مداوم و پیگیر این رسانه ها می تواند افکار عمومی یکپارچه ای را شکل دهد که زشتی بی توجه بودن به محیط زیست؛ میراث مشترک همه شهروندان را رفتاری ضدارزش نمایان سازد. در این زمینه نهادهای جامعه ی مدنی و به ویژه نهادهای غیردولتی زیست محیطی می توانند خدمات بزرگ تری انجام دهند. آن ها حتی می توانند سستی و کرختی احتمالی سازمان های دولتی و مسئول را در انجام وظایفشان گوشزد و آن ها را متوجه وظایفشان کنند.

با این حال مسئولیت پذیری شهروندان نباید وظایف خطیری را که مسئولان در این امر دارند، از دیده ها دور کند و از یادها ببرد. گیلان یکی از نادر استان های کشور است که هنوز نیمی از جمعیت آن در روستاهای آن سکونت دارند. توزیع جغرافیایی جمعیت در روستاهای گیلان به صورت خانه- باغ، خود برای محیط زیست مشکل زاست. در این توزیع جغرافیایی، برخلاف مناطق مرکزی ایران، جمعیت به صورت نقطه ای در تمام سطح روستا پراکنده است، به عبارت دیگر، سکونت در آن متمرکز نیست. این الگوی توزیع جغرافیایی جمعیت در گیلان محصول دوران تاریخی مشخصی است که در آن دسترسی به منابع طبیعت به بهترین وجهی میسر می شد، اما اکنون ضمن آن که جمع آوری زباله ی تولید شده را - که اکنون با پسماندهای مصرف شهری تقریباً هیچ تفاوتی ندارد- مشکل زا کرده، انتشار و پخش آلودگی در تمام سطح جلگه ی گیلان و همه جای آن را در پی داشته است. به عبارت دیگر، سکونت نقطه ای در جلگه ی گیلان، پخش آلودگی در تمام سطح جلگه را موجب شده است. تراکم زیاد جمعیت روستایی که گاه با تراکم در نقاط شهری پهلو می زند، بر دامنه ی این بحران افزوده است. تراکم جمعیت روستایی در گیلان چندین برابر تراکم آن در قیاس با سایر استان های کشور است. تراکم جمعیت روستایی گیلان بالاتر از تمام استان های کشور حتی استان مهاجرپذیر تهران است. از این رو تراکم زیاد جمعیت روستایی، نبود منابع برای جمع آوری زباله در دهیاری ها و نبود الگوهای مدرن رفتار زیست محیطی، دست به دست هم داده اند تا این جلگه را با سرعتی باور نکردنی به سوی بحران زیست محیطی هدایت کنند.

در شهرهای گیلان نیز رفتار غیر شهری با روستایی شدن سریع شهرها بر اثر مهاجرت وسیع دهه های اخیر، از محیط های روستایی کمتر نیست، با این تفاوت که در نقاط شهری منابع و نهادهای مراقبت از محیط زیست بیشتر است. با این حال، پساب های شهری و زباله هایی که از شهرها در رودخانه های منتهی به مرداب انزلی رها می شود، یکی از زیباترین تالاب های جهان را با بحران زیست محیطی خطرناکی روبه رو کرده است. در حوضه ای که آب رودخانه ها به این مرداب می ریزند، اکنون بیش از 2/1 میلیون نفر یعنی نیمی از جمعیت استان زندگی می کنند. نزدیک ترین سکونتگاه مهمی که در 10 کیلومتری این مرداب پساب های خود را به این مرداب سرازیر می کند، شهر 500 هزار نفری رشت است.

باید تا دیر نشده کاری کرد؛ این است همه ی آن چیزی که می توان گفت، و کار در این زمینه فقط وظیفه ی مسئولان استان نیست، تکلیف همه ی شهروندان است.

به هرحال آموزش مداوم و اجرای دقیق قانون می تواند شکاف بین مصرف مدرن و رفتار سنتی را تا حدود زیادی کاهش دهد.

مناطق چهارگانه ی زیست محیطی

سازمان محیط زیست ایران از نظر اکولوژی چهار محدوده ی زیست محیطی حساس و ارزشمند تعریف کرده است و از این میراث اکولوژیکی در هر منطقه ای حفاظت می کند. هر چهار نوع محدوده ی زیست محیطی در گیلان وجود دارد که گویای ظرفیت های اکولوژیکی فراوان این استان است.

سازمان حفاظت محیط زیست در گیلان، پنج منطقه ی حفاظت شده، چهار پناهگاه حیات وحش، یک پارک ملی و دو اثر طبیعی ملی را تعیین حدود کرده است و از آن ها حفاظت می کند.

این محدوده ها عبارتند از: مناطق حفاظت شده ی لیسار، سیاکشیم، گشت روخان و سیاهمزگی، سرولات و جواهر دشت؛ پناهگاه های حیات وحش لوندویل، سلکه، سرخانکل و امیر کلایه؛ پارک ملی طبیعی بوجاق؛ آثار طبیعی ملی سرو هرزویل و سوسن سفید (چل چراغ).

سازمان حفاظت محیط زیست می تواند حدود 10 درصد کل مساحت هراستان را به پیشنهاد اداره ی کل محیط زیست هر استان مناطق چهارگانه ی حفاظت شده قرار دهد، اما در استان هایی مانند گیلان که ظرفیت اکولوژیکی و اکوسیستم های حساس و ارزشمند بیشتری دارد لازم است پهنه های وسیع تری تحت حفاظت قرار گیرند.

درهرحال، اکنون مجموع مساحت مناطق چهارگانه ی تعیین شده در استان به حدود 10 درصد استان می رسد. توزیع جغرافیایی این مناطق مناسب است، زیرا پراکندگی محدوده ها به گونه ای است که گونه های جانوری و گیاهی در هر ناحیه از استان می توانند در آن تحت حفاظت قرار گیرند و به بقای خود ادامه دهند. از این رو، این توزیع جغرافیایی می تواند کارکرد مناسب اندوختگاه های زیستی را به خوبی به سرانجام رساند. در نقشه ی 13 این محدوده ها نشان داده شده است؛ هدف از تعیین این محدوده ها این است که دست کم محدوده هایی از میراث اکولوژی طبیعی استان از تخریب فعالیت انسانی دور باشد و گونه های گیاهی و حیوانی بومی منطقه در زیستگاه مناسب به حیات خویش ادامه دهند. تنها سازمان حفاظت محیط زیست پاسدار میراث اکولوژیکی زادگاه ما نیست، بلکه هر کدام از شهروندان نیز مسئولیت حفظ و حراست از این محدوده ها را – به اندازه ی سازمان محیط زیست- به عهده دارد.

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 12:35

پدیده فون در گیلان

نوشته شده توسط

پدیده ی فون در گیلان

در اقلیم شناسی به بادهایی از نوع باد گرم یا گرمیش باد گیلان، باد فون می گویند. Foehn واژه ای آلمانی است و به باد گرم و بسیار خشکی گفته می شود که در غرب و شمال کشور سوئیس می وزد.

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 12:29

پهنه اقلیمی گیلان

نوشته شده توسط

پهنه اقلیمی گیلان

عموماً، با استفاده از تمام عناصر اقلیمی و با توجه به میانگین ها، هر ناحیه منطقه یا کشور و حتی کره ی زمین را به پهنه های همسان اقلیمی تقسیم می کنند.

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 12:24

بادهای گیلان

نوشته شده توسط

باد

بادهای محلی زیادی در گوشه و کنار گیلان می وزد؛ کُه باد، سیاه وا، کوتیم وا، آفتاب بوشه، بیرون وا، سرتوک، خزری، بیرون گیله وا، دشته وا و خشکه وا.

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 12:20

دمای گیلان

نوشته شده توسط

دما

میانگین دمای هوا در گیلان ویژگی خاصی در آب و هوای ایران ندارد.

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 12:08

آب و هوای گیلان

نوشته شده توسط

آب و هوای گیلان

آب و هواشناسی با هواشناسی متفاوت است. هواشناسی تنها شناختی از یک مقطع کوتاه زمانی – مثلا 24 ساعت شبانه روز – از هوا به دست می دهد،

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 10:57

همواری و ناهمواری های زمین

نوشته شده توسط

همواری و ناهمواری های زمین

گیلان همانند دو استان دیگر کرانه ی دریای خزر پایین ترین نقطه ی کشور است . پایین ترین نقطه ی گیلان 27متر زیر سطح آب های بین المللی واقع شده است.

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 10:50

گیلان از نظر زمین شناسی

نوشته شده توسط

گیلان از نظر زمین شناسی

در گذشته های دور، دانشمندان درک درستی از زمان، طول عمر و پیدایش زمین نداشتند و همین عامل موجب شده بود تا از ماهیت تحولات تدریجی و مینیاتوری طبیعت آگاهی دقیق و درستی نداشته باشند. در گذشته اغلب فکر می کردند که عمر زمین تنها چند هزار سال است. دانشمند ایرانی، ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه بدون آن که خود نظری ابراز دارد نوشته است که « ایرانیان و مجوس عمر جهان را بنا بر بروج دوازده گانه، دوازده هزار سال دانسته اند.»

با پیدایش روش های علمی تعیین عمر سنگ ها یا سال یابی از طریق نیمه عمر عناصر سنگ ها، درمی یابیم که عمر زمین بسیار بسیار بیشتر از تصورات گذشتگان است. عمر زمین نه فقط چند ده هزار، بلکه زمان پیدایش کره زمین و جدا شدن آن از کره خورشید به حدود 5/4 میلیارد سال می رسد. این درک ذهنیت ما را از زمین و آنچه در آن وجود دارد و به ویژه تحولات بسیار تدریجی و کندی که معمار طبیعت با حوصله ای وصف ناشدنی به طراحی ریخت شناسی آن مشغول است، تغییر داده است.

در قرون وسطا دانشمندان از دیدن چین و شکن سنگ های ظریف در لایه های سنگی کوه ها حیرت می کردند و از خود می پرسیدند که این سنگ های شکننده چگونه تا این حد به نرمی چین خورده اند؛ بدون آن که شکستگی هایی در آن پیدا شود. آن ها چون درک نادرستی از زمان داشتند، پاسخ درستی برای پرسش خود نمی یافتند. با آگاهی علمی از زمان در زمین شناسی و آگاهی از عمر چند میلیاردی زمین متوجه شدیم که آن چین خوردگی ظریف در سنگ های سخت و شکننده حاصل 2 عامل مهم است: یکی زمان طولانی که تحولات زمین شناسی پشت سر گذاشته است و دیگری فشار زیاد و مداوم. با پی بردن به واقعیت زمان در زمین شناسی بسیاری از مفاهیم تحول در روی زمین نیز تغییر کرد. دانشمندان متوجه شدند که تغییرات در طبیعت را نباید با عمر انسان که عموماً به صدسال هم نمی رسد، ارزیابی کنند.

زمین به صورت توده ای از غبار بی شکل تشکیل یافته از عناصر گوناگون، در حدود 5/4 میلیارد سال پیش از کره ی خورشید جدا شد و همانند دیگر سیارات به دلیل جاذبه خورشید به دور آن شروع به گردش کرد. این توده غبار مانند، به دور خود نیز به گردش در آمد. گردش به دور خود به مواد تشکیل دهنده ی غبارمانند زمین شکل شَلجَمی داد؛ همانند توپی که از 2 طرف کمی تو رفته باشد؛ زیرا سرعت گردش زمین به دور خود در منطقه ی استوایی بیش از نقاط جنوبی و شمالی آن است.

کره یا گوی گداخته ی اولیه که از خورشید جدا شده بود، همان طور که شکل می یافت، شروع به سرد شدن کرد. این سرد شدن همانند سیب زمینی پخته از بیرون آن صورت گرفت. در نتیجه، پس از مدتی سطح خارجی زمین پوسته ای سنگی شد که با قشر نرم و مذاب زیرین پوسته تفاوت داشت. دانشمندان ضخامت این پوسته را در مناطق خشکی و قاره ها بین 70 تا 100 کیلومتر و در زیر اقیانوس ها بین 5 تا 10 کیلومتر تخمین زده اند. ما در هرجایی که زندگی می کنیم، روی پوسته سنگی با ضخامت کم تر از 100 کیلومتر ایستاده ایم. در زیر این پوسته، گوشته ای قرار دارد که سنگی و سخت نیست. زمین شناسان آن را به ماده ی مذاب ژله مانند تشبیه کرده اند که پوسته سنگی روی آن شناور و به کندی در حرکت است.

پوسته سنگی کره زمین برخلاف پوسته ی پرتغال که پوشش یک پارچه ی گوشته ی آن است، پیوسته و یک پارچه نیست، بلکه تکه تکه است و به صورت قطعاتی که جغرافیدان ها و زمین شناسان به آن ها صفحه یا پلیت می گویند، در آمده است. این قطعات در امتداد شکستگی های عمیقی که به آن گسل می گویند، در کنار هم قرار گرفته اند. به عبارت دیگر، این قطعات سنگی به صورت ورقه هایی بی شکل و شکسته همانند تخته ی شکسته ای که دوباره با دست به هم چفت شده باشند، به هم چسبیده اند.

علت قطعه قطعه شدن پوسته زمین این است که این قطعات به دلیل جریان هم رفتی درمواد مذاب زیرین پوسته دارای حرکت هستند و روی مواد مذاب زیرین همانند کشتی روی آب حرکت می کنند. البته با سرعت 1 یا 2 سانتی متر در سال. در جایی که این قطعات به طرف هم حرکت می کنند، با هم برخورد می کنند و در اثر فشار موجب شکستگی های بیشتر در پوسته ی سنگی می شوند. زلزله ها نیز عموماً در حاشیه ی همین محل های برخورد پدید می آیند. در برخی موارد پوسته بر اثر حرکت مواد مذاب زیرین که حرکتی خلاف جهت هم دارند، می شکند. در نتیجه در محل شکستگی قطعات از هم دور می شوند. در محلی که صفحات از هم دور می شوند، پوسته سنگی جدید پدید می آید که به آن حاشیه ی سازنده ی زمین می گویند. تغییرات پوسته سنگی و سطح زمین در زمین شناسی و جغرافیای طبیعی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و محل اصلی تغییرات زمین شناسی شناخته شده است.

شناخت گسل ها که در بین قطعات پوسته به وجود آمده اند، اهمیت زیادی در روند ریخت شناسی رویه ی سطحی پوسته ی سنگی زمین در هر منطقه دارد. به زبان ساده، گسل شکستگی عمیقی در پوسته ی سنگی زمین است که با جابجایی دو طرف شکستگی و پیدایش اختلاف سطح دو طرف پوسته ی شکسته همراه است. تمام این فرایندها را در زمین شناسی و جغرافیای طبیعی که از درون زمین منشأ می گیرند، فرایندهای تکتونیکی یا زمین ساختی می گویند. جابجایی های پوسته ی سنگی و ضخیم زمین در امتداد گسل ها صورت می گیرد و می تواند تأثیر زیادی روی سطح زمین برجای بگذارد، همان طور که بر سطح گیلان نیز تأثیر نهاده است.

گسل هایی که در پوسته ی سنگی زمین در گیلان پدید آمده اند، زیادند. اما 3 گسل اهمیت زمین ساختی دارند و در معماری اسکلت اصلی امروزی زمین مهم ترند. نتیجه ی کار و عمل این گسل ها سبب شده اند تا کوه و جلگه به گونه ای شکل گیرند که مکان های زیست انسانی به نواحی معینی محدود شود.

سه گسل پدید آمده در گیلان، در تعیین شکل و ریخت زمین در این استان نقش مهمی داشته اند:

1- گسل موسوم به آستارا: روند آن شمالی و جنوبی است. در شرق کوه های تالش و تقریباً در مرز بین جلگه و کوهستان واقع شده است. این گسل از جمهوری آذربایجان آغاز و تا جنوب فومن ادامه می یابد. از این رو، بهتر است این گسل را گسل آستارا – تالش – فومن بنامیم. این گسل در زمین شناسی ایران و گیلان به گسل آستارا معروف شده است ولی همان طور که در نقشه نشان داده شده، با توجه به امتداد گسل تا جنوب فومن نام آستارا برای آن مناسب نیست. جلگه ی کرانه ی باریک آستارا – رضوان شهر محصول فعالیت این گسل است؛ در امتداد این گسل، زمین های جلگه ای باریک کرانه ای پایین افتاده و به قول زمین شناسان سابسیدانس subsidance)) داشته است. در غرب این گسل، برعکس، بر اثر فشاری که از غرب وارد شده، توده ی کوهستانی تالش بالا آمده و در امتداد این گسل مرز کوه و جلگه به یک باره با شیب تندی از هم جدا شده است. این گسل در جلگه ی مرکزی گیلان نیز تا جنوب فومن و شفت و در امتداد مرز جدایی کوه و جلگه کشیده شده است. این گسل و گسل لاهیجان در پیوندی که با هم پیدا می کنند، عملکرد زمین ساختی مهمی را در زمین شناسی گیلان سازمان می دهند و جلگه ی مرکزی گیلان را تشکیل می دهند.

2- گسل لاهیجان: روند شمال شرقی- جنوب غربی پیدا کرده است. این گسل تقریباً بر درّه ی سفیدرود منطبق شده و یا بهتر است بگوییم دره ی سفیدرود خود را بر آن منطبق کرده و از فعالیت زمین ساختی آن متأثر شده است. به نظر می رسد که گسل لاهیجان بین گسل البرز و گسل آستارا- تالش – فومن به صورت لولا عمل می کنند، این دو گسل را نه به صورت فیزیکی بلکه به صورت کارکردی به هم پیوند می دهد تا در تحلیل نهایی، پوسته زمین را در جلگه های گیلان در امتداد این گسل ها از کوه های البرز و تالش جدا کند و عمل سابسیدانس را تسهیل نماید.

3- گسل بزرگ البرز: این گسل به طول 600 کیلومتر در دامنه ی شمالی البرز از گرگان تا لاهیجان کشیده شده، فرونشست جلگه ی مازندران و جلگه ی شرقی گیلان را از چابکسر تا لنگرود سبب شده است.

این سه گسل در عملکردی هماهنگ، همواری و ناهمواری های گیلان را در طی میلیون ها سال فعالیت خود به صورتی که امروزه مشاهده می شود، طراحی کرده اند. قسمت شمالی این گسل ها فرو افتاده و جلگه های سه گانه ی گیلان را ساخته اند، در جنوب این گسل ها توده های کوهستانی تالش و البرز بالا رفته و کوه های گیلان را در امتداد این گسل ها بالا کشیده اند.

سه جلگه و سرزمین هموار کرانه ای در گیلان در ارتباط مستقیم با فعالیت گسل ها یا فعالیت تکتونیکی (زمین ساختی) این سه گسل شکل گرفته اند، جلگه ی باریک غربی که از آستارا تا رضوانشهر کشیده شده محصول فعالیت زمین ساختی گسل آستارا – تالش – فومن است. جلگه ی باریک شرقی، از لنگرود تا چابکسر بر اثر فعالیت زمین ساختی گسل بزرگ البرز شمالی پدید آمده است. و جلگه ی وسیع گیلان، از ماسال – فومن- شفت تا لنگرود – چمخاله – دستک، حاصل فعالیت زمین ساختی سیستم گسل های سه گانه در پیوند عملکردی با یکدیگر است.

البته پس از عملکرد گسل ها ، نقش رودخانه ها به ویژه رودخانه پرآب و در نتیجه پر رسوب سفیدرود با رسوب گذاری وسیع، در پیدایش عرض و طول این جلگه مهم و پراهمیت بوده است. این سه گسل بر اثرفعالیت زمین ساختی خود، موجب شده اند تا جلگه های سه گانه ی امروزی گیلان در میلیون ها سال قبل از کوه های تالش و البرز جدا شوند و نشست خود را در امتداد گسل ها آغاز کنند، سپس فرسایش و رسوب گذاری رودخانه ها و به ویژه سفیدرود، در ریخت شناسی رویه ی سطحی زمین به نحو بارزتری اثر گذاشته است.

زمین های کواترنر و قبل از آن

زمین های جلگه ای و کوهستانی در گیلان چگونه، از چه زمانی و از چه موادی پدید آمده اند؟

زمین شناسی و جغرافیای طبیعی، تقسیمات زمانی خاص خود را دارند که بر اساس تحول زیستی در کره زمین انجام گرفته است. به طور کلی در زمین شناسی به 4 دوران تقسیم شده است؛

دانشمندان علوم زمین، تا قبل از 570 میلیون سال را که اطلاعات زیستی اندک و ناقصی از آن وجود دارد پرکامبرین می نامند. کامبرین اولین دوره ی دوران اول زمین شناسی است. بنابراین پرکامبرین به مفهوم قبل از کامبرین یا قبل از دوران اول است. پرکامبرین را عموماً جزء دوران های زمین شناسی به حساب نیاورده اند.

از 570 میلیون سال تا 225 میلیون سال پیش را دوران پالئوزوئیک حیات اولیه و قدیمی می نامند. پالئو به معنی قدیم و زوئیک به معنی حیات است. این نام گذاری بر پایه ی تحول زیستی انجام شده است، زیرا فسیل های اولین موجودات زنده، تک سلولی بوده اند و 570 میلیون سال قدمت دارند. دوران پالئوزوئیک را در زمین شناسی و جغرافیای طبیعی دوران اول نام نهاده اند.

از 225 تا 65 میلیون سال پیش را دوران دوم یا مزوزوئیک یعنی مرحله ی حیات میانی (نه قدیم نه جدید) می گویند.

دوران سنوزوئیک یا مرحله ی حیات جدید را دوران سوم می نامند که از 65 میلیون تا 2 میلیون سال پیش است.

و سرانجام دوران چهارم یا کواترنر، که به سنوزوئیک تعلق دارد، از 2 میلیون سال پیش تا امروز را دربر می گیرد و با حضور انسان ریخت ها بر روی کره ی زمین مشخص می شود. ما اکنون در دوران کواترنر زندگی می کنیم. کواترنر شامل 2 دوره است، پلئیستوسن که از 2 میلیون سال تا 10 هزار سال پیش را در بر می گیرد و هولوسن که به آن عصر حاضر نیز می گویند. این دوره از 10 هزار سال پیش آغاز شده و تا امروز ادامه یافته است. هولوسن (عصر حاضر) با فعالیتِ تمدنیِ بشرِ کشاورز همزاد بوده و اهمیت بسیار زیادی در جغرافیای انسانی دارد.

زمین های کواترنر از اهمیت زیادی در زندگی بشر امروز برخوردار است، زیرا این زمین ها به دلیل جدید بودنشان، هنوز کمتر سخت و سنگی شده اند و بستر مناسبی برای فعالیت های کشاورزی و به طور کلی فعالیت های انسانی فراهم کرده اند. از این رو هرجایی از سطح کره ی زمین که این زمین ها در آن گسترش یافته است، در صورتی که آب و هوای مناسبی داشته، توجه انسان را برای سکونت و فعالیت به خود جلب کرده است. چنان که در نقشه پیداست ، جلگه های سه گانه غربی، شرقی و مرکزی گیلان با رسوب های دوره ی کواترنر پوشیده شده اند و بیشتر از 90 درصد جمعیت و فعالیت انسان در همین پهنه از گیلان جای گرفته است.

توزیع جغرافیایی رسوب های کواترنر نشان می دهد که این زمین ها عموماً در بخش هایی از جلگه که تکیه به کوهستان داده، قدیمی تر و متعلق به دوره ی پلئیستوسن است و بخش هایی که به ساحل کنونی نزدیک اند، به 10 هزارسال اخیر یعنی دوره ی هولوسن (عصر حاضر) تعلق دارند، مدت زیادی نیست که از آب خارج شده اند و نسبت به زمان زمین شناسی بسیار بسیار جوان به شمار می روند. رسوب های تشکیل دهنده ی این زمین ها، اغلب از رس، سیلت، ماسه، شن و رسوب های مردابی تشکیل شده است. این رسوب ها یا از رسوبات سیلابی رودخانه ای و یا از رسوبات باقی مانده از عقب نشینی دریا است. در هر حال زمین های جلگه ای گیلان، اغلب از رسوبات نرم کواترنر ، پوشیده شده و بستری مناسب برای کشت و کار و فعالیت انسان معاصر در گیلان، فراهم کرده است.

پهنه های لرزه خیز

خطر زمین لرزه تقریباً در همه جای کشور وجود دارد، ولی گیلان یکی از مناطق پرخطر از نظر لرزه خیزی است. نقشه پهنه بندی خطر نسبی زمین لرزه با دقت مقیاس 1:1000000 با استفاده از عکس های هوایی، تصاویر ماهواره ای، داده های زمین لرزه ای، زمین لرزه های تاریخی، بازدیدهای صحرایی و برداشت از گسله های بنیادی یک گروه از متخصصان برای طرح کالبدی ملی ایران برای وزارت مسکن و شهرسازی در اوایل دهه ی 1370 تهیه شده است. در این نقشه برای نخستین بار، ایران در 6 پهنه ی خطر نشان داده شده است. تهیه کننده های نقشه های گیلان معتقداند در گیلان پهنه ی با خطر بسیار بالا وجود ندارد اما پهنه ی با خطر بالا سراسر گیلان را از غرب تا شرق پوشش می دهد و در جنوب استان در محور منجیل – لوشان نیز خطر بالای زمین لرزه سکونتگاه ها را تهدید می کند.

قدیمی ترین زلزله ی تاریخ گیلان که درباره ی آن اطلاعات کافی در دست است، زمین لرزه سال 889 هجری قمری است. ظهیرالدین مرعشی نویسنده ی کتاب تاریخ گیلان و دیلمنستان ناظر این زلزله بوده و آن را با جزئیات ثبت نموده است :
«روز یکشنبه، سی ام شعبان، موافق بیست و هشتم آذر ماه قدیم که آفتاب در سه درجه و صفر دقیقه بود، از تقدیر حکیم علیم، جلت قدرته، قریب به غروب آفتاب، زلزله ای عظیم واقع شد و اتفاق حسنه را حضرت اعلی خلافت پناه {میرزا علی حاکم لاهیجان} در باغ دیلمان نماز عصر گزارده، به سر سجاده ی تقوی نشسته، متر صد شام بود که این واقع شد و بسیار عمارت صورت انهدام پذیرفت.اما در بعضی ولایت بیشتر و بعضی جا کمتر بود. مثلا در ناحیه ی شکور [اشکور] در بعضی قرا بیشتر بود و بسیار بنای قدیم منهدم گشت و هفتاد نفر از اناث و ذکور در زیر گل و چوب درجه ی شهادت یافتند و بعضی را که حیات باقی بود، بعد از یک روز و دو روز [از] آنجا بیرون می آوردند و در گرجیان و گلیجان صد و شش نفر به رحمت رفتند و در رودبارات نیز بسیار فوت شدند. اما عدد به تحقیق معلوم نشد و در قلعه ی پالیس طالقان هفتاد و هشت نفر از صاحبان قلعه فوت گشتند و در تنکابن عمارت عالیه از قصر و مساجد و مشاهد و حمامات منهدم گشت و بعضی که تمام نیافتاد، شق شد، چنان که قابل اصلاح نشد و در رانکوه و لاهیجان و گوکه و کیسم و پاشیجا و لشت نشا، زلزله ای محکم شد. اما کسی فوت نگشت و آن چنان خرابی واقع نشد و در دیلمان بسیاری از عمارات کهنه بیافتاد، اما اهالی را خیر بود و هشتپر کهنه ی رانکوه بعضی بیفتاد؛ و بسیار مواضع دیلمستان از قلل جبال سنگ های عظیم بغلتید و بسیار مواشی را به هلاک آورد و در جنده رودبار گرجیان از قله کوه خوکی از هیبت زلزله بجهید و در رودخانه بیافتاد و بمرد. قصر سردابه سرگرجیان که بنایی محکم بود ، با زمین هموار شد و دو نفر که در آن مقام به پاس پایی مشغول بودند فوت شدند و بعد از آن از حکمت حکیم علیم هر روز یک نوبت و دو نوبت زلزله واقع می شد، چنان که مردم از بناهایی که باقی بود بیرون آمده، به صحرا بودند و تا آخر رمضان سنه مذکور {889} همه روزه و یک روز در میان زمین می جنبید. چون در ولایت گرجیان خرابی بی حد واقع شده بود، حقیر را امر شد {از جانب میرزا علی} که آن جا رفته و از آن حال اعلام درگاه اعلی گرداند و به تعمیر آن خرابی ها مشغول گردد.»

در کتاب زلزله های تاریخی ایران، نویسندگان تاریخ وقوع این زلزله را 15 اوت (24 مرداد) برابر سوم شعبان سال 890 هجری ذکر کرده اند. آن ها احتمالاً به مرجع رابینو که کتاب مرعشی را در سال 1911 ویرایش کرده و در آن سال وقوع زلزله را 890 هجری نوشته است، استناد کرده اند. در ویرایش ستوده از کتاب مرعشی وقوع زلزله در مرداد ماه از آذر ماه مناسب تر است، زیرا عموماً رفتن حاکمان گیلان به دیلمان، در تابستان بوده نه اواخر آذر. ممکن است رابینو در تبدیل سال هجری به سال میلادی اشتباه کرده باشد.

 

شنبه, 02 بهمن 1395 ساعت 10:43

موقعیت و مشخصات جغرافیایی

نوشته شده توسط

موقعیت و مشخصات جغرافیایی

استان گیلان به شکل شتر خوابیده ای در لبه شمالی فلات ایران و در جنوب دریای خزر-بدین دلیل که بزرگ ترین دریاچه جهان است به دریای خزر معروف شده- قرار گرفته است. موقعیت ریاضی این استان روی کره زمین بین عرض جغرافیایی 36 درجه و 34 دقیقه تا 38 درجه و 27 دقیقه ی شمالی نشان دهنده آن است که این استان در منطقه معتدله ی شمالی کره زمین قرار گرفته است. غربی ترین نقطه ی مرزی آن نصف النهار گرینویچ 48 درجه و 53 دقیقه و شرقی ترین نقطه مرزی آن از همین نصف النهار 50 درجه و 34 دقیقه فاصله دارد.

شهر رشت در طول جغرافیایی 49 درجه و 35 دقیقه شرقی واقع شده است، پس این شهر از نظر زمان واقعی شبانه روز- وقت شرعی- از ساعت بین المللی گرینویچ (زمان قرار دادی بین المللی) 3 ساعت و 18 دقیقه و 20 ثانیه جلوتر است.

گردش زمین به دور خود موجب می شود که جابه جایی هر 15 درجه طول جغرافیایی در مقابل خورشید به یک ساعت زمان نیاز داشته باشد. پس فاصله زمانی واقعی رشت (نه زمان رسمی آن) تا گرینویچ، نصف النهار مبدا اندازه گیری زمان بین المللی همان است که در بالا ذکر کردیم.

گفتیم که ساعت رشت از ساعت بین المللی جلوتر است، زیرا تمام نقاطی که در شرق نصف النهار گرینویچ واقع شده اند، خورشید را به هنگام ظهر جلوتر از آن بر بالای سر خود مشاهده می کنند. همین امر روز و روشنایی آن را در نقاط شرقی تر پیش می اندازد.

ایران بین 44 تا 63 درجه طول جغرافیایی واقع شده است و تنها 19 درجه ی طول جغرافیایی را روی کره زمین اشغال می کند. از این رو چون فاصله شرقی-غربی ایران فاصله ی زیادی با قاچ 15 درجه ی طول جغرافیایی- که مساوی یک ساعت است- ندارد، برای آن یک ساعت رسمی انتخاب کرده اند. کشورهایی که در جهت شرقی- غربی گسترش زیادی داشته اند، ساعت های متعددی برای خود انتخاب می کنند، روسیه 11 ساعت و ایالات متحده آمریکا4 ساعتِ متفاوت در کشور خود دارند.

ساعتی واقعی هر نقطه در روی کره زمین، که براساس موقعیت آن نقطه نسبت به خورشید تعیین می شود، از نقطه ای به نقطه دیگر فرق دارد. برای مثال چون رشت در نصف النهار 49 درجه و 35 دقیقه ی طول شرقی و تهران در نصف النهار 51 درجه و 31 دقیقه ی طول شرقی واقع شده است، بین آن ها یک درجه و 56 دقیقه ی طول جغرافیایی فاصله وجود دارد. همین عامل باعث شده تا تفاوت ساعت واقعی بین آن ها دقیقاً 7 دقیقه و 44 ثانیه باشد و چون رشت در غرب شهر تهران واقع شده، ساعت آن 7 دقیقه و 44 ثانیه عقب تر از ساعت واقعی تهران است.

بدیهی است در دنیای مدرن امروز نمی توان بر اساس ساعت واقعی هر نقطه، در یک کشور عمل کرد، در این صورت در روابط بین نقاط مختلف یک کشور هرج و مرج پدید می آید. از این رو به طور قرار دادی در هر یک قاچ 15 درجه طول جغرافیا، یا گونه که در ایران عمل شده در هر حدود 15 درجه ، یک ساعت را به طور قراردادی ساعت رسمی کشور اعلام کرده اند و تمام روابط اداری ، اقتصادی، ارتباطی و... کشور را بر اساس آن انجام می دهند. روابط بین المللی نیز بر اساس ساعت قرار دادی بین المللی انجام می گیرد. مثلاً تمام پروازهای خارجی و حرکت کشتی ها در آب های بین المللی بر اساس ساعت بین الملل صورت می گیرد. ساعت بین المللی که با نصف النهار گرینویچ تنظیم می شود، 3/5 ساعت با ساعت قرار دادی ایران تفاوت دارد و از آن عقب تر است.

از نظر وسعت استان گیلان در قیاس با دیگر استان های کشور، استان کوچکی است و وسعت آن بر اساس محاسباتی که معاونت آمار و اطلاعات سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان گیلان بر روی نقشه های رقومی 1:50000 سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح انجام داده، و در سالنامه 1383 استان اعلام کرده، برابر 5/13810 کیلومتر مربع است، رقم مندرج برای مساحت گیلان در سالنامه ی آماری کشور در همین سال به ماًخذ دفتر تقسیمات کشوری وزارت کشور، اندکی بیشتر یعنی، 14042 کیلومتر مربع است.

در هر صورت این استان در میان 30 استان کشور از نظر وسعت در رتبه بیست و نهم قرار دارد. تنها در سال های اخیر با تشکیل استان قم رتبه ی کوچک ترین استان کشور از گیلان گرفته شد. ترتیب استان گیلان فقط 0.85 درصد و بر مبنای سالنامه آماری کشور 0.86 درصد و در هر صورت کم تر از یک درصد مساحت کشور را اشغال کرده است.

جاذبه های گردشگری گیلان

تاریخ گیلان

105 views
جهانی، ولی- ولی جهانی به سال 1351 در لاهیجان تولد یافت.

باورهای عامه مردم گیلان

159 views
خانه پا زنی نوروز از عیدهای باستانی و ملی ایرانیان است که از طلیعه ی تاریخ این سرزمین کهنسال تاکنون...

تاریخ گیلان

206 views
ساعتچی، اکبر- اکبر ساعتچی به سال 1331 در لنگرود چشم به جهان گشود.

باورهای عامه مردم گیلان

172 views
نمدمالان قاسم آباد رودسر: نمدمالی یکی از قدیمی ترین کارهای دستی مردم گیلان است که بیشتر اختصاص به مر...

برای عضویت در خبرنامه کادر بالا را پر کنید.

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: