هنرهای تجسمی

مالک دیلمی

اصلش از فیلوا گوش قزوین و از معاریف دیلمیان بود که در قزوین زیست می کردند.

مالک به سال 924 متولد شد و در ابتدای زندگی نزد پدر خود «شهره امیر» تعلیم خط ثلث و نسخ گرفت و در این خطوط شهرت یافت، چنانکه گویند، خط نسخ وی را کسی از خط یاقوت مستعصمی تمیز نمی داده است. بعدها به فراگرفتن خط نستعلیق پرداخت و به قول صاحب قواعد خطوط، هنگامی که رستم علی و حافظ باباجان به سال 944 به قزوین رفتند، از ایشان تعلیم خط نستعلیق گرفت.

بعضی گویند که، خط نستعلیق را از میرعلی هروی تعلیم گرفته است ولی خود او گوید که، بعضی گفته اند: فقط از قطعات خطوط میرعلی مشق کرده و صحیح همین است، زیرا که مسافرت مالک به مشهد به سال 964 و زمانی بوده که میرعلی 12 سال پیش، درگذشته بود.

شاهزاده ی صفوی، ابوالفتح سلطان ابراهیم میرزا، در آغاز شهرت مالک، وی را نزد خود خواند و مالک در کتابخانه ی آن شاهزاده ی هنرمند هنرپرور به کتابت و تعلیم خط مشغول شد و هنگامی که به سال 964 سلطان ابراهیم میرزا به مشهد رفت، مالک نیز همراه او بود و پس از یک سال و نیم اقامت در مشهد، چون شاه طهماسب عمارات دولتخانه ی قزوین را به اتمام رسانیده بود، مالک را برای نوشتن کتیبه های عمارات، احضار کرد و سلطان ابراهیم میرزا مالک را روانه ی قزوین کرد و مالک به کتیبه نگاری پرداخت. در ایوان چهل ستون، غزل حافظ را نوشت که مطلعش این است:

جوزا سحر نهاد حمایل برابرم           یعنی غلام شاهم و سوگند می خورم

این غزل در سال 969 بر بوم طلا به لاجورد نوشته شد و غزل حسام الدین مداح را با این مطلع در سردرها و پنجره های ایوان نگاشت:

ما غلام شاه مردانیم           رهبری غیر از او نمی دانیم

پس از اتمام کتیبه نگاری، مکرر رخصت مراجعت به مشهد خواست و سلطان ابراهیم میرزا به دفعات از مشهد مراجعت مالک را از پادشاه خواستار شد، ولی شاه طهماسب اجازه ی مراجعت نداد و همچنان مالک در ملازمت شاه در تبریز و دیگر شهرها بود، تا در تاریخ هجدهم ذی الحجه ی سال 969، در قزوین درگذشت و همانجا به خاک سپرده شد.

مالک هنرمندی مهربان و پرهیزگار بود از شعر و معما و موسیقی وقوف داشت و گاه اوقات را صرف مطالعه و مباحثه می کرده و از اکثر علوم متداول مانند صرف و نحو، معانی و بیان، منطق و ریاضیات و حکمت بهره مند بوده است. در اوائل حال که در سلسله ی قاضی جهان وکیل اردوی شاه طهماسب بود مالک نزد وی تحصیل علوم عقلی می کرد. مالک شعر نیز می گفت و جز قطعاتی که در ضمن مقدمه ی مرقع خواهد آمد، صاحب روضات الجنان، این قطعه را به او نسبت داده که درباره ی عبدالله صیرفی خطاط سروده است:

صیرفی ناقد جواهر خط         که به تبریز بود گوهر ریز

هست بر حسن خط او شاهد     در و دیوار خطه ی تبریز

از شاگردان وی، نام محمد حسین تبریزی و شاه محمد مشهدی و عیشی و قطب الدین یزدی را ذکر کرده اند.

یک مرقع ممتاز در کتابخانه ی خزینه ی اوقاف استانبول موجود است که با بهترین خطوط خوشنویسان و تصویر مصورّان و تذهیب مذهبان قرن نهم و دهم آرایش یافته است.

این مرقع در ایام سلطنت شاه طهماسب اول به امیر حسین بیک، که از رجال دربار سلطان مذکور است، به دستور و سرپرستی مالک دیلمی جمع آوری و تنظیم و تزیین و تجلید شده است و مالک خود بر آن مرقع دیباچه و مقدمه ای، در ذکر ترجمه ی احوال خوشنویسان و نقاشان و مذهبان و دیگر هنرمندان انشاء کرده و به خط خود نوشته است، که از حیث مطالب تاریخی و فنی هنری، با ارزش و نمونه ای از بهترین خطوط شخص مالک و انشاء اوست. این مرقع از صورت اصلی بیرون آمده متفرق شده است و تنها بخش پریشانی از آن در دست است.

از آثار خطوط مالک آنچه دیده ام، جز مقدمه ی مشروح مرقعی که به قلم نستعلیق دو دانگ عالی است، 16 قطعه از بهترین مشق های وی در این مرقع جای گرفته که به قلم های از پنج دانگ تا غبار عالی است. به علاوه در همین مرقع رساله ای به خط وی در چهل و یک باب موجود است. که آن را به طریق چهارچهار، به قلم نیم دو دانگ عالی، نگاشته است و چنین تمام می شود:

«خدم بکتا بتها باشاره الامیر الکبیر، مقرب الحضره العلیه العالیه، صاحب الکمال والجود و الاقبال، نظاماً للدوله و الحشمه و الرفعه و الجلال، حسین بیک مدالله ظلال حکومته و افضاله، فی شهور سنه 967 و انالبعد مالک الدیلمی غفرله.»

و نیز قطعه ای از همان مرقع به خط مالک دیده می شود که غزلی از خود اوست:

بر سر کویت منم با چشم گریان آمده                         دیده صد جور از پی یک لحظه دیدار آمده

تو ز بی رحمی نداده بار در بزم خودم                       من ز بس بی طاقتی، هر روز صد بار آمده

امتحان بس، رحم کن جانا، که از کویت بسی               رفته ام نومید و با امید بسیار آمده

مالک از آئینه ی روی تو می گوید سخن                   طوطی طبعش از آن رو نغز گفتار آمده

دیگر از آثار وی، یک نسخه مناجات حضرت امیر ون یک نسخه مفردات نستعلیق است، به قلم سه دانگ و دو دانگ و نیم دانگ خوش، در کتابخانه ی استانبول: «مشقه العبد المذنب الراجی الی رحمه ربه الغنی، مالک الدیلمی غفر ذنوبه و ستر عیوبه بدار السلطنه تبریز، فی سنه 955»

یک نسخه رساله ی باب حادی عشر، به قلم کتابت خوش که چنین تمام می شود: تشرف به تحریر هذه النسخه الشریفه و استسعد بمطالعتها العبد الفقیر الی عفوه سبحانه مالک الدیلمی، ختم الله بالحسنی، فی شهور سنه 956 من الهجره» در کتابخانه ی مرحوم حاج سید نصرالله تقوی.

رساله حسن و دل، فتاحی نیشابوری، به قلم کتابت جلی خوش، که چنین تمام می شود: « مخترع منظوم و منثور، اقل العباد، فتاحی نیشابوری، والحمدلله وحده. سوده مالک، فی سنه 954» در کتابخانه ی عمومی، لنین گراد.

یک قطعه، به قلم سه دانگ و کتابت خوش، که رقم آن به قلم رقاع کتابت عالی چنین است: «نمقه العبد الفقیر، مالک الدیلمی، غفرله، فی شوال سنه تسع و ستین وتسعمائه.» در همان کتابخانه.

و نیز 7 قطعه متفرق و ضمن مرقعات دیگر، در کتابخانه ی سلطنتی، تهران؛ کتابخانه ی دانشگاه استانبول، کتابخانه ی ملی، وین (ضمن مرقع سلطان مراد)، مجموعه ی دکتر مهدوی و دکتر بیانی که یکی تاریخ سال 968 دارد، رقم های: «مالک» و «مالک الدیلمی».

در جزو مجموعه ی دکتر بیانی به خط مالک منتخبی است از سبحه الابرار جامی که خود وی آن را انتخاب کرده و اشعار برگزیده ی او در حدود چهارصد بیت است و خود در پایان کتاب دارد:

این نسخه که پر زیب تر از گلزار است           گل های مناجات درو بسیار است

چون لؤلوی شاهوار هر بیتی از او                 در های عقود سبحه الابرار است

«حسب الاشاره ی جناب وحید الافاق جامع مکارم الاخلاق المولی عبدالمحسن سلمه الله و ابقاه و وقفه لما یحب و یرضاه، صورت انتخاب گرفت و سمت استکتاب پذیرفت، فی ذی قعده حجه خمسین و تسعمائه هجریه. کاتب ها داعی صاحبه الفقیر مالک غفرالله ذنوبه و ستر عیوبه.»

این کتاب به قلم کتابت جلی خوش، نوشته شده است.

با اینکه مالک را به خوشنویسی اقلام شش گانه ستوده اند، اثری از این اقلام به خط وی جز چند سطر رقاع کتابت عالی که در مرقع امیرحسین بیک و قطعه ی کتابخانه ی لنین گراد نوشته است، دیده نشد و همین اندک مایه، نموداری از تسلط وی در آن اقلام است. از کتیبه هایی که گفته اند در عمارات قزوین نگاشته است، ظاهرا اثری باقی نمانده است.

همچنین از قرآنی که صاحب گلستان هنر کتابت آن را به خط نستعلیق به او نسبت داده اند اثری به جای نیست و شاید خوشنویس دیگری کتابت آن را تمام کرده و در پایان به نام خود آن را رقم کرده باشد.

عبدالرشید دیلمی

عبدالرشید دیلمی در ایران به نام «عبدالرشید» و «رشیدا» و در هندوستان به عنوان: «آقا رشید» و «آقا» خوانده می شد.

وی خواهرزاده و شاگرد میرعماد قزوینی نام آورترین خوش نویس ایران بود و پس از قتل میر، چندی در اصفهان به سر برد و سرانجام رخت به هندوستان کشید و به دربار شاه جهان پادشاه (1069-1037) راه یافت و روز به روز به قربت وی افزوده می شد، تا جزو ملازمان خاص گردید و در ضمن کاتبی و خوشنویسی خاصه، به تعلیم شاهزادگان، دارالشکوه و زیب النساء، می پرداخت و به خدمات لایق درباری، از جمله کتابداری خاصه ی سلطنتی، ممتاز گردید. در پشت صفحه ی بدرقه ی یک نسخه شرح گلشن راز از کتابخانه ی سلطنتی در تهران، سجع مهروی، به این مضمون موجود است: « بنده ی شاه جهان عبدالرشید دیلمی 1040».

رشیدا، پس از مرگ شاه جهان پادشاه، در دوره ی کشورداری اورنگ زیب (1118-1069) نیز می زیسته است و در اکبر آباد(آگره) به شغل بیوتاتی مشغول بوده و مرفه زندگی می کرده و در این شهر دارای عمارات عالی و رباط و غیره بوده است.

ظاهراً در دوره ی سلطنت شاه جهان شغل تازه ای به وی تفویض شده که از تصدی آن کار، سر باززده و یا از شغل خود استعفا کرده است و عذر خود را در عریضه ای نوشته است. اصل آن نامه معلوم نیست که در کجاست، ولی آنچه محمدباقر زرین قلم خوشنویس، از روی آن مشق کرده، موجود است که مطالب آن عیناً نقل می شود:

«خلیفه الرحمانی، صاحب قرآن ثانی. عرضه داشت بنده ی فدوی، عبدالرشید. سجدات عبودیت به تقدیم رسانیده، به عرض حجاب بارگاه عرش اشتباه می رساند که رفاهیت سلسله ی میرعماد در ولایت قزلباش میسر نیست، چنانچه اکثری از خویشان و همشیرزاده های میر، در ممالک روم، توطن اختیار نموده اند. از این جهت نیز روی امید به درگاه خلایق پناه آورد و به عنایت ایزدی، این سعادت نصیب بنده شد، که مدت بیست و سه سال به خاکروبی این آستان سعادت نشان، سرفرازی داشت. در این ایام غیبت، بیماری های متعدد مزاج را ضعیف نموده از خجالت تقصیر خدمت ملاحظه می نماید. اگر رضای خاطر مقدس بوده باشد، در سایه ی عدالت حضرت در لاهور یا اکبرآباد، هرجا که حضرت حکم کند، گوشه گرفته با خانه زادان حضرت به دعاگوئی دولت ابدقرین مشغول باشد و سایه ی آن کعبه ی حاجات برسربنده ها گسترده باد».

شاید همان موقع است که شاه جهان خدمت بیوتاتی اکبرآباد را به وی اعطا کرده و رشیدا از همان زمان در این شهر مقیم شده است.

رشیدا از هنرمندانی است که به حسن طینت و آراستگی اخلاق، موصوف و از مراتب دانش بهره مند بوده و به واسطه ی همین خصایل، مورد احترام اطرافیان و ممدوح شاعران عصر واقع شده است. غلام محمد هفت قلمی گوید که، شاعری در وصفش قصیده ای گفت و گذرانید. آقا، همان قصیده را به خط خود نوشت و به او داد. چون طالبان خطش دریافتند، زیاده از آنکه توقع صله داشت، به او داده قصیده ی نوشته ی آقا را گرفتند و این روایت هم شهرت و تعیّن و هم اهمّیت و ارزش خط وی را می رساند.

رشیدا از معدود کسانی است که هنر را برای نفس هنر، دوست می داشته است. گویند هنگام مرگ میرعماد، که کسان او در اصفهان مخفی بودند، رشیدا سه ماه از خانه بیرون نیامد و در این مدت دوازده بند کاغذ سمرقندی، یا به قول میرزا سنگلاخ هزار و پانصد صفحه، سیاه مشق کرد و با وجود این، به میرزا ابوتراب شاگرد دیگر میرعماد، می گفت که «به فریادم برس، که قواعد خط از یادم رفت.» و نیز گویند که در آخر عمر، با کبرسن ترک مشق نکرد.

رشیدا در دوره ی زندگی در ایران و مخصوصا در هندوستان، شهرت بسیار و شاگردان و پیروان فراوان داشت. از شاگردان او، جز شاهزادگان سابق الذکر، محمد اشرف خواجه سرا، سعیدای اشرف، عبدالرحمن فرمان نویس و میرحاجی، هر یک از استادان معروف هندوستانند.

به واسطه ی نشر آثار رشیدا که مورد پسند عامه ی خط شناسان و هنردوستان بود، بسیاری از خوشنویسان معاصر او و حتی پس از وی، از شیوه اش پیروی کردند و غلام محمد در تذکره ی خود، بیش از پانزده تن از معاریف خوشنویسان هندوستان را به عنوان پیروان رشیدا، نام برده است و به اتفاق تذکره نویسان هندی، تا زمان رشیدا، کسی به خوشنویسی او در سرزمین هند نیامده است.

روش رشیدا در خط نستعلیق کاملا مشابه شیوه ی میرعماد است و اینکه غلام محمد می گوید که روش میرعلی هروی را به پایه ی اعلی رسانید، نیز رواست و با این نظر مباین نیست، زیرا که میرعماد خود نیز تا مدت ها زیر نفوذ شیوه میرعلی هروی بود.

در نسبت رشیدا، با اینکه «شریف» بودن وی مسلّم است، یعنی مادر او که خواهر میرعماد بوده، سیبده است، بعضی او را «سید» دانسته اند و ظاهرا باید درست باشد، زیرا که در بعضی از اوقات رقم عبدالرشید «شریف» و «حسنی» را دارد و بنابراین معلوم می شود که پدر رشیدا نیز با میرعماد نسبت داشته و به همان جهت سیادت حسنی را یافته است. رشیدا به سال 1018 قمری وفات یافته است.

کتاب ها و رسالات به خط وی، از این قرارند:

یک نسخه خلد برین، به قلم کتابت عالی و رقم و تاریخ: «به تاریخ شهر جمادی الآخر سنه ی الف، بدارالعباد یزد مرقوم شد. کتبه العبد المذنب عبدالرشید غفرذنوبه» در کتابخانه ی سلطنتی، تهران.

یک نسخه ترجمه الصلوه، به قلم نیم دو دانگ خوش، با رقم: «کتبه العبد المذنب عبدالرشید»، در همان کتابخانه.

یک نسخه مقالات خواجه عبدالله انصاری، به قلم کتابت خوش، با رقم «کتبه عبدالرشید»، در همان کتابخانه.

یک نسخه چهل کلمه، به قلم نیم دو دانگ و کتابت عالی، با رقم و تاریخ: «شرف بکتابتها العبد الحقیر رشید، غفرالله ذنوبه، فی سنه 1032 من الهجره النبویه» در همان کتابخانه.

یک نسخه ترجیع بند، به قلم کتابت خوش، با رقم: «عبدالرشید» در همان کتابخانه.

یک نسخه شش دفتر مثنوی مولانا، به قلم کتابت خوش، با رقم: «کتبه العبد المذنب الفقیر الحقیر، عبدالرشید الدیلمی، غفرله» در کتابخانه ی آقای دکتر مهدوی، تهران.

قطعات متفرق و ضمن مرقعات:

مشتمل بر 52 قطعه به قلم های پنج و چهار و سه و دو و نیم دو دانگ و کتابت جلی و خفی و غبار، عالی و خوش در کتابخانه های سلطنتی- ملی- مدرسه ی سپهسالار- ملک- دکتر مهدوی- کریم زاده- دکتر بیانی و چند مجموعه ی خصوصی دیگر، در تهران.

کتابخانه های: عمومی، لنین گراد، موزه ی باستان شناسی، دهلی، خزینه ی اوقاف، دانشگاه، استانبول، بادلیان، آکسفورد، موزه ی دولتی کابل و غیره؛ که در تاریخ بین سال های 1030 و 1071 نوشته شده.

نقاشی

تاریخچه ی نقاشی در گیلان، مانند نقاط دیگر ایران و جهان به دوران باستان و اولین طرح های بشر و شاید قبل از کشف و اختراع خط باز می گردد، آثار باستان شناختی گیلان، سرشار از طرح ها و نقش ها هستند که بعدها در هنر سفال گری و دست بافته ها و تصاویر روی شیشه های پنجره ها و نقاشی های سقف ساختمان ها، تجلی و بروز یافتند.

نقاشی های مذهبی از زمان صفویه تا اواخر قاجاریه به روش «سنتی مرکب»، که تقلید از طبیعت را با سرمشق گیری از بیگانه و حفظ اصالت ها متناسب با میزان ارتباط و تأثیر، تلفیق می کند، آثار بسیاری را به وجود آوردند. بسیاری از این نقاشی ها در بقعه ها و اماکن مذهبی دیده می شوند. همچنین در خانه های قدیمی بزرگان گیلان بقایایی از این هنرها به چشم می خورد، که اغلب آنان در «کتاب گیلان» معرفی شده اند.

بخشی از آثار فوق بر روی کاشی نقاشی شده اند که در بقعه ها و اماکن مذهبی موجودند. در هر دوره، استادان معروفی وجود داشته اند که از آن جمله باید خلیل بن احمد کاشیک و استاد آقایی را نام برد... بعضی آثار این استادان با شرح و تصویر در کتاب گیلان معرفی شده اند.

از نقاشان معاصر ایران بسیاری، گیلانی الاصل هستند، از جمله : جلیل ضیاء پور، محمدصادق بریرانی، عبدالرضا دریابیگی، بهمن محصص، معصومه نوشین(سیحون)، اردشیر محصص، فریده لاشایی، قاسم حاجی زاده، حسین محجوب و...

آماری از بازدیدکنندگان نمایشگاه های مختلف در سال 1383 در دسترس نیست. اما تعداد کل بازدیدکنندگان برای نمایشگاه کتاب 101115 و برای سایر نمایشگاه های فرهنگی و هنری 190840 نفر است که علاقه و توجه مردم گیلان را به اینگونه مراکز فرهنگی و هنری نشان می دهد.

مختصری بر سیر تحول خط، تاریخ خوشنویسی ایران و خوش نویسان گیل و دیلم

به قلم استاد اکبر ساعتچی لنگرودی

اختراع خط بدون شک بزرگ ترین و مهم ترین دستاورد تمدن بشری است و از این طریق احوال، آثار و میراث فرهنگی و علمی گذشتگان حفظ شد.

به گفته ی تاریخ نگاران، قدیمی ترین خطی که به دست آمده، خط میخی است که مربوط به سومر و آکاد می باشد و عده ای پیدایش آن را مربوط به چهار هزار سال و گروهی دیگر به پنج هزار سال قبل از میلاد مسیح، نسبت می دهند.

در اساطیر و تاریخ ایران باستان آمده است که ایرانیان نوشتن را می دانستند. همچنین پیدایش و اختراع خط را به تهمورث زیناوند نسبت می دهند.

به گفته ی مورّخان، خط را فینیقی ها اختراع کردند و سپس یونانیان و سایر ملل آن را آموختند و از این طریق رو به کمال رفته است.

نخستین خطی که ایرانیان می نوشتند، خط میخی بود که مربوط به دوره ی هخامنشیان می باشد. با اینکه خطوط پارسی و آسوری و عیلامی نیز میخی بوده ولی خط میخی ایرانی از خطوط دیگر ملل کامل تر، زیباتر و ساده تر می باشد.

بنا به اظهارنظر تاریخ نگاران همزمان با خط میخی، خط آرامی (پهلوی) نیز در ایران رواج داشته و زبان پارسی را با این خط هم می نوشتند.

در زمان اشکانیان به تدریج خط میخی منسوخ شد و خط آرامی جایگزین خط میخی شد و در این دوره از خط آرامی خطی پدید آمد که پهلوی نامیده شد. خط پهلوی در طول هشتصد سال سلطنت اشکانیان و سامانیان به شکل نهایی خود رسید ولی به اعتقاد مورخان و زبان شناسان خط اوستایی (دین دبیره) کامل ترین خطی است که موبدان و روحانیان زرتشتی با آن می نوشتند و این خط دارای الفبای کاملی بود که تا آن زمان وجود نداشت.

اولین خطی که در شبه جزیره ی عربستان رواج داشته خط «مسند» بوده و اعراب قسمت شمال و جنوب حجاز به خط «مسند» و نبطی های شمال به خط «نبطی» کتابت می کردند.

مردم حجاز به خط «نبطی»، «سریانی» و «عبرانی» می نوشتند. خطوط «سریانی» و «نبطی» پس از ظهور اسلام میان اعراب باقی ماند و تدریجاً خط «نسخ» از نبطی و خط «کوفی» از سریانی پدید آمد. در آن زمان خط ایران «پهلوی» بوده که «فارسی میانه» نامیده می شد و تمام متون ادبی، علمی، سیاسی به خط «پهلوی» و کتاب های دینی به خط «اوستایی» نوشته می شد. پس از استیلای اعراب بر ایران و پذیرفتن دین اسلام، ایرانیان خط «عربی» را پذیرفتند و خط «کوفی» در ایران رواج یافت و جانشین خط پهلوی گردید. به تدریج ایرانیان با خط «کوفی» و «نسخ» نگارش می کردند. رفته رفته خط پهلوی منسوخ شد اما مدت ها پس از استیلای اعراب، ایرانیان خط پهلوی را حفظ کرده و تا سال ها پس از ورود اسلام به ایران در بعضی نقاط کشور این خط به کار می رفت، خصوصا در ارتفاعات شمال ایران تا قرون چهار و پنج هجری به خط پهلوی می نوشتند.

ایرانیان پس از پذیرفتن دین اسلام خط «کوفی» را برای نوشتن کتیبه ها و سر فصل کتاب ها و نگارش قرآن و در معماری ها استفاده می کردند ولی برای سایر موارد با خط «نسخ» (با نسخ امروزی متفاوت بوده) می نوشتند. از این خط، شش گونه خط پدید آمد که به آن «اقلام سته» می گویند و عبارت است از:«محقق»، «ریحان»، «ثلث»، «توقیع» و «رقاع».

مورّخان ومحقّقان خط نسخ را برگرفته از خط کوفی می دانند و آن را به ابوعلی محمد بن علی بن حسین بن مقله بیضایی شیرازی معروف به ابن مقله ایرانی وزیر المقتدر بالله خلیفه ی عباسی که در سال 328 هجری قمری به دستور خلیفه شهید شد، نسبت می دهند. ابن مقله برای خط آداب، اسلوب و قواعدی نوشت و آن را قانونمند کرد و مبنای آن را بر دایره و سطح گذاشت و تعلیم خط و سنجش آن را بر نقطه پایه گذاری کرد و بر آن دوازده قاعده نوشت.

ابن مقله فارسی، چه واضع خطوط شش گانه باشد یا نباشد و اینکه دیگران هم در ایجاد این خطوط نقش داشته اند یا نه، این هنرمند ایرانی را باید پرچمدار خوشنویسی اسلامی دانست. پس از ابن مقله، ابن بواب (متوفی 423 هجری قمری) تمام این خطوط را خوب نوشت و به شهرت رسید و پس از وی شاگردانش راه او را ادامه دادند. یکی از نوابغ خوشنویسی در قرن هفتم هجری یاقوت مستعصمی (متوفی 698 هجری قمری) است که جایگاه خط وی بر هیچکس پوشیده نیست و خطوط شش گانه در خط وی دیده شده است. از قرن هفتم تا قرن دهم خوشنویسی پیشرفت فراوانی داشت که یکی از درخشان ترین ادوار خوشنویسی محسوب می شود. خوشنویسان بزرگی بر این ادوار تآثیرگذار بودند، مثل سلطان ابراهیم میرزا، بایسنقر میرزا، شاهرخ تیموری، بهرام میرزا، ابراهیم میرزا، عبدالله صیرفی و ...

دوره ی تیموری یکی از درخشان ترین دوران خوشنویسی است و امیر تیمور توجه خاصی به خوشنویسان و هنر خوشنویسی داشت.

در این دوره خط نستعلیق از دو خط توقیع و رقاع به وجود آمد و فرمان ها و مراسلات با این خط نوشته می شد و از معروف ترین خوشنویسان خط نستعلیق خواجه تاج و خواجه اختیار منشی را می توان نام برد. سرآمد همه ی خوشنویسان دوره ی امیر تیمور، میرعلی تبریزی است که عده ای او را واضع خط نستعلیق می دانند ولی آنچه مسلم است، وی به این خط سروسامان داد و آن را قانونمند کرد.

پس از خط تعلیق، که نخستین خط ایرانی هاست و از زیبایی ویژه ای برخورداراست، خط نستعلیق از دو خط نسخ و تعلیق به وجود آمد( که خط خاص ایرانی است) و خط شناسان آن را عروس خط های جهان نامیدند.

پس از میرعلی تبریزی، سلطان علی مشهدی به زیبایی خط نستعلیق افزود و به دست میرعلی هروی و باباشاه اصفهانی و محمد حسین تبریزی اوج گرفت و میرعماد الحسنی قزوینی این خط را به حد اعلای خود نوشت. شیوه ی میرعماد پس از مدت کوتاهی در سراسر ایران رواج یافت و پیروان میرعماد شیوه ی خط او را تا پایان قرن دوازدهم ادامه دادند. در این میان خوش نویسان گیل و دیلم نیز برای زیباتر نویسی خط نستعلیق زحمات قابل توجهی کشیدند و شایسته است در آن دوران از مالک دیلمی، نورالدین محمد لاهیجی معروف به نورای لاهیجی (پس از شهادت میرعماد، لقب خوشنویس ایران را از آن خود کرد؛ خط وی در میان خوشنویسان هم عصر خود از استحکام، لطافت و شیرینی خاصی برخوردار بود) و عبدالرشید معروف به رشیدا نام برد.

خط نستعلیق تا اواخر دوره ی قاجار به همان شیوه ی میرعماد نوشته می شد و در دوره ی ناصرالدین شاه قاجار، محمدرضا کلهر خوشنویس بزرگ آن دوره با تغییراتی در اتصالات، ترکیب و کرسی، شیوه ای خاص بنا نهاد که پس از میرعماد هیچکس خط نستعلیق را به زیبایی او ننوشت. از شاگردان و پیروان او مرتضی نجم آبادی، ملک الخاطبین، صدرالکتاب، سید مرتضی برغانی (پدر سید حسین و سید حسن میرخانی) و... می باشند.

میرزا محمدحسین خان سیفی قزوینی معروف به عمادالکتاب از پیروان و مروجان شیوه ی کلهر است و این شیوه را به کمال رساند و در ترویج خط نستعلیق کوشش های فراوانی کرد. عماد اولین خوشنویسی است که در جهت اشاعه و ترویج خط و خوشنویسی رسم المشق های متعددی نوشت و به چاپ رساند. به جرأت می توان گفت، خوشنویسی معاصر مرهون زحمات این نابغه ی خوشنویسی است. عماد خطوط رایج از جمله: نسخ، ثلث، شکسته، رقاع، تعلیق و تحریر را عالی می نوشت و در خط نستعلیق از استادان به نام تاریخ خوشنویسی به شمار می آید. وی علاوه بر خوشنویسی در هنرهای دیگر همچون نقاشی پرتره و منظره، تذهیب و گل و مرغ، شعر و موسیقی نیز دست داشته است.

عمادالکتاب شاگردان زیادی را تربیت کرد که همگی از استادان معاصر محسوب می شوند، ازجمله: حسن زرّین خط، علی اکبر کاوه، ابراهیم بوذری، برادران کجوری، تقی حاتمی، برادران سروش و ... که همگی این اساتید در ترویج و اشاعه ی خط معاصر تأثیرگذار بوده اند و در این میان استاد حسن زرین خط و استاد علی اکبر کاوه سهم بسزایی را از آن خود کرده اند.

خط و خوشنویسی از دو طریق به دوره ی معاصر رسیده است، یکی عمادالکتاب و شاگردانش و دیگری فرزندان مرحوم سید مرتضی برغانی (استادان آقا سید حسین و آقا سید حسن میرخانی) که به واسطه ی پدر بزرگوارشان از پیروان و مروجان شیوه ی کلهر می باشند.

برادران میرخانی به ویژه استاد بزرگوار سید حسین میرخانی برای ترویج خط زحمات زیادی متحمل شد و از امتیازات وی همین بس، که اکثر خوشنویسان و استادان حاضر از شاگردان بی واسطه و باواسطه ی وی می باشند.

برادران میرخانی توانستند روش خوشنویسی کلهر و عمادالکتاب را به بهترین صورت به طالبان این هنر منتقل کنند.

در این میان خوشنویسان گیل و دیلم در ترویج و اشاعه ی خوش نویسی سهم قابل توجهی داشته اند، چنانکه قبلا گفته شد مالک دیلمی از نستعلیق نویسان قبل از میرعماد است که میر از خط وی مشق کرده و بسیاری از خوش نویسان دوره ی صفوی از خط وی متأثر بوده اند. از دیگر استادان دوره ی صفوی، نورالدین محمد لاهیجی معروف به نورا و عبدالرشید دیلمی خواهرزاده و شاگرد میرعماد معروف به رشیدا، که هر سه این بزرگان از افتخارات خوشنویسی ایران و گیل و دیلم به شمار می آیند.

در دوره ی معاصر نیز خوشنویسان زیادی از خطه ی سرسبز گیلان برخاستند و در خوش نویسی منشأ اثر بوده اند، از آن جمله، استاد پیش کسوت، محقق و نویسنده ی توانا، علی راهجیری است که علاوه بر خوشنویسی، کتاب هایی در زمینه ی تاریخ خوشنویسی و احوال و آثار خوشنویسان گذشته و حال حاضر به چاپ رسانده است.

از دیگر خوشنویسان هنرمند خطه ی گیلانی می توان به استادان اکبر ساعتچی لنگرودی محمد ملک مطیعی، سید علی حسینی پور، یوسف عطوفت شمسی، ابوالقاسم عطوفت شمسی، زنده یاد بهمن توسی، ستار خواجه تاش، غلام رضا طلوعی و... اشاره کرد.

مهرپور دارستانی، مهسا

در سال 1362 در خانواده ی گیلانی (رودبار) در تهران به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در تهران و راهنمایی و متوسطه را در شهر رشت به پایان رسانید.

گوجی (نیک سرشت پاک، فاطمه)

فاطمه نیک سرشت پاک با نام هنری گوجی در سال 1308 در رشت به دنیا آمد.

صادق سمیعی، هایده

در سال 1322 در رشت متولد شد. او پس از اخذ دیپلم در زادگاهش در سال 1343 به آلمان رفت

بارور، شهین

در پاییز سال 1339 خورشیدی در بندر انزلی به دنیا آمد. دست زمستان او را به سوی زمستانی سخت سوق داد.

احتیاط کار، جمیله

جمیله احتیاط کار صومعه سرایی در سال 1341 خورشیدی در شهرستان صومعه سرا به دنیا آمد.

محجوبی حسین- حسین محجوبی به سال 1309 خورشیدی در لاهیجان به دنیا آمد.

برای عضویت در خبرنامه کادر بالا را پر کنید.

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: